روایت سنگ و برکه ی قورباغه ها را بلدید !؟ شبها که همه جا خلوت می شود ، قورباغه ها در برکه شروع به خواندن می کنند و سر و صدایشان بالا می گیرد آنقدر که روی مخ آدم می روند ! در این حالت بهترین کار این است که سنگی بردارید و وسط برکه بیاندازید ؛ بناگاه همه ی قورباغه ها ساکت می شوند و سکوتی سنگین بر برکه حاکم می شود!
امروز عصر از سر بیکاری داشتم توی موبایلم در تلوبیون دنبال یک مراسم عزاداری می گشتم که دیروز یکی از شبکه ها پخش می کرد و البته که پیدا نکردم ... برای این حالت انسان هم باید یک دستگاهی بسازند !؟ دیدید که گاهی آدم نمی داند دلش چه می خواهد ولی یک جورایی هم کلافه می شود ...
ادامه مطلب ...
امروز رفته بودم تا یک تستی بزنم و ببینم در کامپیوتر خانه و اینترنت پرسرعتی که برایش گرفته ام می توانم سری به صفحه فیسبوک بزنم !؟ متاسفانه در دولت جدید گلوی اینترنت را گرفته اند و تقسیم اینترنت را عادلانه و بر اساس دهک ها کرده اند ... البته دوستان دولت جدید ادعا دارند که دولت قدرتی ندارد و فقط نماد است !!
ادامه مطلب ...
دیشب آنقدر خسته بودم که صدای طبل هم مرا بیدار نکرد ، چایی ام را روبرویمگذاشته بودم و حسی می گفت که آن را نخواهم خورد ، وقتی سرم به زمین زسید ، خوابیدم و وقتی بیدار شدم ساعت از 3 رد شده بود و چایی ام یخ زده بود ...
ادامه مطلب ...
توی اتوبوس نشسته بودم و پیرمردی که ادعا می کرد خیلی شوخ است و پشیزی برای دنیا ارزش قائل نیست، کنار دستم نشسته بود و با مرد جوانی شوخی نامتعارف می کرد ...
ادامه مطلب ...