به وقت آشپزی ...


چند روز پیش دیدم کدوهای توی یخچال با التماس نگاه می کنند و دلم به حالشان سوخت ، واقعیت این است که هر میوه و هر خوردنی باید محترم باشد ، یعنی چه که میوه و یا هر خوردنی در یخچال و یا در خانه خراب و هدر شود ... 

ادامه مطلب ...

عادت ها

 

زندگی ،

چیزی نیست که لب طاقچه عادت 

از یاد من و تو برود ...


ادامه مطلب ...

عینک !

قرار بود برای مادرم یک عینک بگیرم ، از نوع عمومی و نزدیک بینی !؟ البته خودش از قبل عینک داشت و نمی دانم از کجا پیشنهاد گرفته است !؟ 


ادامه مطلب ...

بارانی !

 
از دیروز نم نم بارانی داریم و همین باران اندک یک عالمه به هوای شهر صفا داده و دلها را شاد کرده است ... جمعه ، وقتی در ددر بودیم ، هواپیماهای بارورکننده ابرها را در بالای سر ارومیه دیدیم !

ادامه مطلب ...

بهانه شیرین ...


جمعه ای که گذشت ، دعوت بودیم به یک مراسم تولد و دورهمی در طبیعت ... تولد دختر دوستم که حالا در اسپانیا درس می خواند و خودش نبود و دوستان جمع می شدند تا برایشان تولد غیابی بگیرند و کیک ببرند و بخورند و ...


ادامه مطلب ...