هاپچووو

 

دو روز است که شدیدا سرما خورده ام ... احتمال اینکه نوراخانیم از مدرسه آورده باشد هم هست ولی دو سه روز قبل اوائل شب ، هوا بیکباره سرد شد و باد تندی هم می وزید ؛ از نوع بادهای آذرماه ...مادرم هوس کرده بود برای شام بیرون برویم و من یک لاقبا که تی شرت تنم بود لرزیدم ؛ اساسی !!؟


ادامه مطلب ...

تقارن ...

 
می خواستم در مورد همه گیری « نان بربری تهران » در تبریز مطلبی بنویسم که خیلی اتفاقی سری زدم به وبلاگ دوستی و مطلبی خواندم در مورد افتتاح « نان بربری آذربایجان » در شیراز !؟

ادامه مطلب ...

دو قَسَم ...

 

داشت دوره کهنسالی اش را طی می کرد ، از زمانی که من می شناختم ، آدم بی سر و صدا و آرامی بود ... همیشه فکر می کردیم که با این سن و سال لابد خیلی دیر ازدواج کرده بود ! یک پسر و دو دختر داشت و من با پسرش در دوره راهنمایی همکلاسی بودم و بعد راه و مدرسه مان از هم جدا شد ولی همدیگر را هر از گاهی می دیدیم و دوستی مان پابرجا بود 


ادامه مطلب ...

خواب و بیداری !

 

یک جریانی در فضای مجازی هست با این عنوان که " فکر می کرد طرف توی باغ نیست و نمی دانست که خود صاحب باغ است ! " و شاید هم در همچین مضمونی ... و بر همین اساس برخی کلیپ ها و محتواها تولید می کنند !


ادامه مطلب ...

تیردان خالی !


دزدی وارد خانه ای می شود و بعد از جستجوی زیاد ، دست خالی می ماند ... موقع بازگشت از شدت ناراحتی (!) دفتر مشق بچه صاحبخانه را خط خطی می کند !! 

ادامه مطلب ...