دیروز بعد از ظهر برای شرکت در مراسم شام غریبان به مسجد رفتم ، همیشه که خوردن چائی ، بهانه ای برای تجدید دیدار و رفتن به کوچه ها و محله های قدیمی نیست !! گاه باید برای شرکت در مراسم دفن و ختم رفت !!
ادامه مطلب ...
صبح آماده شده بودم بروم شهر ... کمی خرید داشتم و هم اینکه لازم است که در احوالات بیرون غور و بررسی بکنم !! دلیل مهمتر اینکه مرد اصولا هر چقدر در خانه کمتر باشد بهتر است !!
اینها که می نویسم برای روز جمعه و اولین روز ددرمان در پایتخت است !! و تازه رسیده ام به بعد از ظهر روز جمعه !! بعد از بازگشت از سیر و یاحت در خانه ی جناب مقدم ( که بروشورش را هم برداشته ام و هنوز نخوانده ام در این خانه چکار می کردند !؟ البته بغیر از زندگی روزمره !! ( چون این قبیل خانه ها اغلب مال اربابان و دست اندرکاران در بدبختی ملت می باشد و بعد از مرگ ،فقط خوبی هایشان پررنگ می شود !!)
ادامه مطلب ...
امروز بعد از چند ماه تعطیلی ، زنگ زدند و قرار والیبال گذاشتند !! یادم هست که در نوبت قبل چقدر حرص و جوش خورده بودم ولی نمیدانم چرا نمی شود از خیر بعضی دوستان و اسم ها گذشت !! بعله را دادم و قرار شد ساعت 17.30 بیایند دنبالم و مرا هم ببرند ...
ادامه مطلب ...
حوالی ساعت 1 بامداد بود که سر میز شام بودیم (!!) شنیدن این ساعت شاید برای بعضی ها تعجب آور باش و شاید هم برای خیلی ها تعجب نیاور !! من آدمهای زیادی را می شناسم که زندگی شان را بر اساس روند کاری تنظیم می کنند ، مثلا صبح ساعت 11 می روند سر کار و برای همین ساعت زندگی شان نه بر اساس زندگی کارمندی که +3.30 آن می باشد !!
ادامه مطلب ...