تاسف یا سرور !؟


دیروز بعد از ظهر برای شرکت در مراسم شام غریبان به مسجد رفتم ، همیشه که خوردن چائی ، بهانه ای برای تجدید دیدار و رفتن به کوچه ها و محله های قدیمی نیست !! گاه باید برای شرکت در مراسم دفن و ختم رفت !!

 

 

ادامه مطلب ...

خبرهای یهوئی ...


صبح آماده شده بودم بروم شهر ... کمی خرید داشتم و هم اینکه لازم است که در احوالات بیرون غور و بررسی بکنم !! دلیل مهمتر اینکه مرد اصولا هر چقدر در خانه کمتر باشد بهتر است !!

 

  ادامه مطلب ...

رفته بودم ددر ... (3)

 

اینها که می نویسم برای روز جمعه و اولین روز ددرمان در پایتخت است !! و تازه رسیده ام به بعد از ظهر روز جمعه !! بعد از بازگشت از سیر و یاحت در خانه ی جناب مقدم ( که بروشورش را هم برداشته ام و هنوز نخوانده ام در این خانه چکار می کردند !؟ البته بغیر از زندگی روزمره !! ( چون این قبیل خانه ها اغلب مال اربابان و دست اندرکاران در بدبختی ملت می باشد و بعد از مرگ ،فقط خوبی هایشان پررنگ می شود !!)

 

 

ادامه مطلب ...

زنگ ورزش


امروز بعد از چند ماه تعطیلی ، زنگ زدند و قرار والیبال گذاشتند !! یادم هست که در نوبت قبل چقدر حرص و جوش خورده بودم ولی نمیدانم چرا نمی شود از خیر بعضی دوستان و اسم ها گذشت !! بعله را دادم و قرار شد ساعت 17.30 بیایند دنبالم و مرا هم ببرند ...

 

 

ادامه مطلب ...

رفته بودم ددر ... (2)

 

حوالی ساعت 1 بامداد بود که سر میز شام بودیم (!!) شنیدن این ساعت شاید برای بعضی ها تعجب آور باش و شاید هم برای خیلی ها تعجب نیاور !! من آدمهای زیادی را می شناسم که زندگی شان را بر اساس روند کاری تنظیم می کنند ، مثلا صبح ساعت 11 می روند سر  کار و برای همین ساعت زندگی شان نه بر اساس زندگی کارمندی که +3.30 آن می باشد !!

 

 

ادامه مطلب ...