محکم ببار باران ...

 

هنوز بزرگترین دلخوشی زندگی ، همین بارانیست که می بارد و اتفاقا محکم هم می بارد !! ولی من شخصا عاشق باران های مدل رشتی هستم که سه روز ببارد و رطوبت تا زیر پوست آدم برود ... و من چتر بردارم و بروم پیاده روی و حتی ماشین لوکسی که راننده ی تازه به دوران رسیده ای دارد (!) بیاید و آب چاله چوله های آسفالت را روی من بپاشد !!

 

  ادامه مطلب ...

امروز در قاب تصاویر


امروز که همان دیروز باشد ( تا وقتیکه نخوابیده باشم هنوز از امروز محسوب می شود و فردا از زمان بیدار شدن محاسبه می گردد!!) یک نوبت قبل از ظهر بیرون رفته بودم برای ددر دوستانه با یکی از همکاران و یک نوبت هم عصر باتفاق برادربانو و دیدار از نمایشگاه سالانه ساختمان و مصالح و اجنبی هایش !!

 

 

ادامه مطلب ...

روزی که گذشت ...

 

پس پریروز رفته بودم والیبال ... دوستم که چاپخانه دارد را هم برده بودم !! البته خودش اصرار کرده بود و دقیقا تمام معیارهای یک ناوارد را داشت و برای همین،  و با توجه به اینکه من سعی می کردم زیاد از خودش کار نکشد (!!) ، دیروز را با کَتِ بسته کار می کرد و یک بازویش تعطیل شده بود ...

 

 

ادامه مطلب ...

یک گام به جلو ...

 

چیزی که در جامعه ی ما زیاد است حرف است ، و در میان این حرفها چیزی که زیادتر است ، حرفهای بی پایه و اساس و گاه احساسی شدن های بیجا !!! برای برخی بلند شدن ها و پریدن ها نیاز به دورخیز است ولی برای حرفهای پوچ و بی اساس نیازی به دورخیز نیست ، می شود درجا به هر طرف پرید !! هرقدر حرف سبک تر ، پرتابش طولانی تر ...

 

  

ادامه مطلب ...