عصر ما را زمانی عصر اطلاعات می گفتند و اتفاقا عنوان شیکی بود و خیلی ها فریفته شدند ... ولی در همین عصر ما انسانهای به ظاهر به روزی داریم که توی همین دنیای اطلاعات و وجود امکانات عمومی زیاد ، هنوز روی نقشه گرینلند را با نیوزلند اشتباه می گیرند ...
دوستان و دشمنان را می شناسم من
زندگی را دوست می دارم مرگ را دشمن ،
اما با که باید گفت این ؟
من دوستی دارم که به دشمن خواهم از او التجا بردن
( اخوان ثالث )
دستت چو تیغ خدعه فرود آرد
حتی به راه داد
هشدار
عاقبت
آن تیغ را به قلب تو می کارد
( سیاوش کسرایی - مهره سرخ )
و ما هنوز دست به عصا راه می رویم ... چینی ها برای رساندن پیام های فرهنگی شان « پاندای کونگ فو کار » می سازند تا از علاقه مردم به کونگ فو ، پاندا و جلوه های ویژه کمی هم فرهنگ درمانی بکنند و شاید هم ناسیونالیسم پروری !؟ آمریکایی ها « سوپر من و بتمن » دارند و هالیوودشان !؟ ما هم کلیله و دمنه و موش و گربه و ... داریم برای رساندن صدایمان!؟ البته « نوید » و « سپهر » هم از راه رسیده اند ...
مردم قدر این دولت را نمی دانند ، بهترین ساعتهای زندگی کودکانه در مدرسه می گذشت و کودک خسته و خواب آلود به خانه می رسید و هیچ !؟ حالا آنقدر تعطیلی و کلاس غیرحضوری و ... زیاد شده است که نوراخانیم فیلش یاد هندوستان می کند که کاش مدرسه باز باشد و برود پیش دوستانش !؟ و بچه ها تمام وقت در کنار خانواده هستند (!؟) ، آیا بد هست !؟