برای ناهار آمدیم خانه ی مادر ، دیروز ظهر کمی گرم بود و در خانه مادربانو با آبدوغ کمی تحمل را راحتتر کردیم ، حالا آمده ایم تا دوباره یک آبدوغی بزنیم ...
ادامه مطلب ...
این روزها در تعطیلات بسر می بریم !! هجوم عده ی زیادی برای رفتن به بیرون از شهر و هجوم عده ی زیاد دیگری به شهر !! به هم ریختن قاعده های زندگی ، به هر جائی می تواند منجر بشود الا به آرامش ...
چند روز پیش باتفاق برادرم رفتیم به بازارچه معروف کاه فروشان تبریز ( سامان میدانی !! ) زمان های کمی دورتر بسیاری از کاروانسراهای این منطقه محلی برای اتراق و نیز ترمینال محلی برای روستاهای اطراف تبریز بود !! و کمی دورتر که برویم بارانداز کاروان های شتری بود که به بازار تبریز بار می آوردند و از همین منطقه یکی از ورودی های بزرگ بازار تبریز آغاز می شد بنام دوه چی بازاری ( بازار شتربان ! )
ادامه مطلب ...
و روزها می روند و مطالب بر روی هم انباشته شده و از حافظه ی روزانه بیرون رانده می شوند !! امروز بعد از چند روز توفیقی شد تا سری به وبلاگ بزنم و ببینم آخرین مطلبی که نوشته بودم چه بود و برای کدام روز بود !!
