این روزها تغییرات زیادی در روال زندگی پیش نیامده است و برای همین حرف هم کپی حرفهای گذشته است ؛ با کمی تغییر در رنگ و بو و ایضا نوع روایت ... مثل همان داستان تکراری عشق که هر روز روایت جدیدی دارد !!
ادامه مطلب ...
ما وقت نمی آوریم ... البته نمی شود که بنشینیم و کمی بنویسیم !! می رویم ، می آئیم ، می گوئیم ، می خوریم ، خواب های عجیب می بینیم و ... ولی نمی رسیم که بنویسیم !!
ادامه مطلب ...
آقئین ( برادرخانم ) بهمراه بالدیز خانیم ( خواهر بانو ) برای یک تور دو روزه جنگل نوردی در روزهای تعطیل ثبت نام کرده بودند و برای همین ویکندشان جدا از ویکند ما بود !! شب پنجشنبه داشتند کوله برای برنامه شان می بستند و من هم دورادور از کوله بندی آنها یاد ایام می کردم !!
برادرم از تهران آمده بود و جمع نوه ها جمع بود و این وسط از همه بیشتر به نورا خانم خوش می گذشت که هم از همه ی نوه ها کوچکتر تشریف دارد و هم برای بغل گرفتن و بازی کردن با او ، بقیه ی نوه ها صف بسته بودند !!
