هانگژو

 

از قدیمی که من یادم می آید !؟ ، در مسابقات جهانی و المپیک و ... ،  تا تلویزیون ما می آمد تنظیمات فرهنگی اش را انجام بدهد که احیانا بیننده مرتکب انحراف نشود (!؟)  تعداد مدال های چین از پنجاه رد می شد ...

  

ادامه مطلب ...

آخر شاهنامه ...

 

« شاهنامه آخرش خوش است » ، مثلی جا افتاده و پرمصرف در زندگی روزمره ماست و به ما می گوید دلت به خوشی های موقت قرص نباشد ، داستان موفقیت ها ، شادخواری ها و... اگر تا انتها ادامه بیابد خوش است وگرنه پهلو به پهلوی مثل معروفتر « جوجه را آخر پائیز می شمارند » ، هست

  

ادامه مطلب ...

انجمن اوباش

 

توی اتوبوس سریع السیر بودم تا از این سو بروم به آن سوی شهر ... نشستم و کنارم یک پیرمرد نشست که آرامش از سر و رویش می بارید !!

   ادامه مطلب ...

ددر آخر فصل ...

 

پنجشنبه شام رفتیم خانه مادربانو و قرار شد جمعه بهمراه خانواده بانو ، متشکل از مادربانو ، خواهربانو و برادربانو برای ددر آخر تابستانی برویم ... ( همه را نوشتم که بدانید جمع برای نوراخانیم جور جور بود !!؟ )

  

ادامه مطلب ...

روزمره ها ...

 

مردی حدود شصت ، شصت و پنج ساله ، با عجله و در حالیکه بیشتر شبیه دویدن بود خودش را به جلوی نانوایی رسانده و بلافاصله آخر نوبت را می پرسد ...

   ادامه مطلب ...