امروز توی مغازه دوستی بودم و یکی در مورد دایی اش که در آمریکا در تصادف کشته شده بود حرف می زد ، من به آخر داستان رسیدم و اینکه دیه افراد مختلف در آمریکا متفاوت است و ...
یکی از کمدی اندیشی ها (!) در ترغیب نسل جوان و خاصه جلب زنان جوان به شرکت در انتخابات و انتخاب اصلح بر میزان وفاداری (!؟) و رای به دکتر پزشکیان , به خاطر این بود که همسر ایشان سی سال پیش فوت شده و دکتر پای وفاداری اش مانده است و ازدواج نکرده است !!؟
میگه : چرا با خودت داری حرف می زنی ؟! دیوونه ای !؟ »
میگم : « گاهی لازمه با یه کاربلد مشورت کنم ! »
امشب ، شب اول محرم بود ... محرم که می آید ، زمزمه هایش زیرلب تکرار می شوند ... علم های سیاه که برافراشته می شود ، خاطرات بال و پر می گشایند !؟