دیروز عصر در تبریز ، یک افتتاح بزرگ صورت گرفت که بیشتر طعم انتقام از رفتارهای سالهای دور حکومت داشت ... عمارت کلاه فرنگی تبریز در منطقه باغشمال که زمانی به آن باغ شازده هم می گفتند در دوران پهلوی ها مورد سوءنیت حکومت مرکزی قرار گرفته بود و برای زدودن خاطرات قاجارها که تبریز ولیعهد نشین آنها بود ، بهمراه صدها اثر و بنای دیگر تخریب شده بود.
برخی ها چنان شیفته و بنوعی مسخ اخبار سیاسی ؛ بقول خودشان سردرگم (!) ، شده اند که اصل و فرع زندگی را گم کرده اند و احتمالا تا چند سال بعد این مسخ شده گی آنها را رها نخواهد کرد ... من هر روز سری به بازار می زنم و هنوز برخی ها دارند با سماجت تمام کارشناسی اخباری را می کنند که در ادامه به جملاتی مانند همه ی اینها دروغ است (!) ختم می شوند !؟
ما در آخرالزمان زندگی می کنیم ، آخرالزمان مقطعی از زمان می باشد که انگار صفحه جدیدی به زندگی افزوده نمی شود و همه دارند همان صفحات قبلی را به روش های مختلف مرور و یا بازی می کنند ... مثلا در این مقطعی از زمان که ما قرار داریم ، درک تاریخ برایمان راحتتر شده است!
بعد از سه ماه ، وبلاگ باز شد و من مطلبی که سه ماه پیش در حالت چرکنویس بود را بدون اینکه نکاه بکنم ، منتشر کردم ... سه ماه در نوبت نشر بودن هر اشکالی داشته باشد را توجیه می کند !