به وقت خاطره !


سی و شش سال پیش ، سی و یک خرداد سال شصت و نه ، من در خانه نشسته بودم و داشتم فوتبال جام جهانی می دیدم که مادرم بالا آمد و از من پرسید :" زلزله را متوجه شدی !؟ " و جواب من منفی بود ... زمین در منطقه رودبار - منجیل لرزید و یکی از خاطرات تلخ تاریخ معاصر را رقم زد !!


ادامه مطلب ...

مرگ همسایه !

 

حوالی ساعت 11 بود که داشتم از خانه بیرون می رفتم ، شنبه را نمی شود در خانه نشست و باید روز اول هفته آستین همت را بالا زد و حتی باندازه چند قدم در راه طلب راه رفت ...


ادامه مطلب ...

نتایج فوتبالی

 

در همین دور و ابتدای دور دوم بازی های جام جهانی فوتبال و حتی والیبال (!؟) نتایجی رقم خورده است که هم کارشناسان درپیتی می توانند ساعت ها حرف بزنند و هم اینکه جایی برای حرف و حدیث مغرضانه باقی نگذاشته است !؟


ادامه مطلب ...

تفاهم ! با کلی سوءتفاهم !؟

 

وقتی تعداد منافق ( اهل ریا و دو ورو ! ) بیشتر از تعداد افراد پای کار باشد ( این در مورد هر کاری صدق می کند ! ) همیشه حرفهای زیادی برای گرم کردن بازار غیبت وجود خواهد داشت ... البته شاید خیلی ها به این مسایل نگاه دینی نداشته باشند و در نظردادن ها باندازه کافی بی پروا باشند که حساب آنها از این مقوله جداست !؟


ادامه مطلب ...

ساک خاطرات

 

من از قدیم الایام برخی وسایلی که داشتم را توی یک ساک بزرگ می ریختم و این وسایل یا با ارزش بودند و یا برایم خاطره انگیز بودند ... و هر از گاهی به این ساک ها و کیف ها مراجعه می کنم ؛ برای یافتن چیزی و چیزهایی دیگری هم به چشمم می آیند !


ادامه مطلب ...