روز بارانی

 

دیروز موبایل نداشتم و با یک نمکدان که فقط تلفن داشت و البته یک پیامک نویس  ، روز را گذراندم !؟ گوشی را خیلی سال پیش خریده بودم !؟ داشتم برای مادرم گوشی می خریدم که آن را هم اضافی برداشته بودم بابت مابقی پولم !؟ ( ما چنان روزگاری داشتیم ! ) یک گوشی GLX که مثلا چند تا آپشن اضافه تر داشت ! ( رادیوی آن نیاز به اتصال هندفری نداشت ! )


ادامه مطلب ...

سالگرد ...

 

انگار همین دیروز بود ، خبر فوت پدرم از طریق برادر بزرگم به من رسید ... من کارخانه بودم و سریعا به بازار رفتم ، موقع رفتن به مسجدی در بازار ،  توی مغازه یکی از دوستانش نشسته بود ؛ برای کمی استراحت و همانجا قلبش از کار ایستاده بود و بعد تمام ... امروز پانزده سال از همان انگار دیروز می گذرد ، و نیمه آبان ماه برایمان یادآوری می کند از آن شبی که چقدر سرد بود !؟ آن روز در آن سال، روز عرفه بود که پدر فوت شد ! و ما هنوز اثر او را در یادمان و در ذهن مان زندگی می کنیم ... 

 

روز خوب ...

 

روز خوب را نمی شود فهمید از کجا شروع می شود و به کجا ختم می شود ! گاه از حذف بی حوصله گی ها و گاه از تجمیع بی حوصله گی ها !

 

ادامه مطلب ...

ما را به سخت جانی خود ...

 

امروز رفتم برای یک سفارش چاپی ، کاغذ بگیرم ...‌نوسانات بازار فوق العاده بالاست ! قیمت کاغذ و چاپ هم بتبع حضرت دلار حرکت می کند ، گاهی دلار چند روز در یک قیمت می ماند ولی بازار روال گران کردن خودش را ادامه می دهد !


ادامه مطلب ...

مردم !


یک چیزی هست بنام فشار گرانی که امروزه همه از آن حرف می زنند ، ولی کسانی هستند که واقعا گرانی را با گوشت و پوست درک می کنند! گروههای حمایتی ، روزمزدها ، مشاغل کاذب ول معطل و خانواده های مشکل دار و ...


ادامه مطلب ...