روزهای جمعه که برنامه ددر نداشته باشیم برای صبحانه خانه مادرم می رویم ! چندباری که رفته ایم حالا عادت کرده است و حوالی ساعت 9 که می شود زنک می زند که کجائید !؟ البته اکثرا در آن زمان توی راه هستیم ! این چند روز گذشته برنامه ددری نداریم ، هم وضعیت هوا خیلی درهم برهم هست و هم اینکه باید برای ماشینمان تایر تازه بگیرم ؛ یعنی داستان جدید !
این اصطلاح که در عنوان آمده است در محاورات عمومی ما استفاده می شود و بمعنای " این نشد ، آن " یعنی وقتی آدم برای نیازی دنبال چیزی می رود ، رفع نیاز مهمتر است از این دست و آن دست کردن برای انتخاب رنگ و مدل و ...(!) ؛ مگر اینکه فرصت و امکانش بوده باشد !
روزها می گذرند و بقول بزرگی چون می گذرند باکی نیست ! ولی آیا واقعا باکی نیست !؟ آیا ما برای پاس کردن دقایق بدنیا آمده ایم یا باید از این پاس های مکرر به گل های فراوانی دست پیدا بکنیم !؟ خیلی ها همان مساوی را هم خیلی می دانند ! و برخی ها همین که با اختلاف یک گل جلو بیافتند و حفظ نتیجه بکنند راضی از میدان خارج می شوند !
کارگاه دوستم هستم و یک نفر جوشکار آمده تا کمی کار بکند و سر میز صبحانه سرگرم دادن توضیحات مکفی در رابطه با انتخابات کشور دوست و باجناق ، اسرائیل هست !؟
این روزها هوا خیلی پائیزی است ... دلمان کمی ددر رفتن می خواهد ... یکی از دوستانم بیمار است و خانه نشین شده است و من دلم نمی آید بدون او بروم ! ... از طرفی هم آسمان بیشتر از زمین پائیزی شده است و رفتن به برخی مناطق ریسک بالا محسوب می شود ! ... کمی هم باید به سر و وضع ماشین برسیم که خودش پائیزی دیگر است !