یاد پروین اعتصامی گرامی و روحش شاد که در مناظره اشک و خون در منظومه « گوهر اشک » چقدر جالب بیان کرده بود که « تاب من از تاب تو افزونتر است / گرچه تو سرخی بنظر من سپید »
صبح جمعه می خواستیم برویم جنگل نوردی و برگ کوبی !؟ خبر رسید که بواسطه مه غلیظی که در منطقهوجود دارد ، هنوز پائیز خودش را نشان نداده است ! رطوبت بالا و دمای ثابت مه باعث می شود که زمین دوباره سبز بشود ...
دیروز در فضای مجازی ، به چند صفحه برخورد کردم که محتوایشان خلاصه نویسی برخی کتاب ها بود و در نوع خود جالب ... هم تصویر داشت و هم تخلیص !
از چند روز پیش بانو و نوراخانیم در تدارک پنهانی مراسم تولد برای من بودند ، البته می دانستند که موافقت ضمنی من را ندارند چه برسد به ذوق مرگی در زمان سورپرایز شدن !؟ من اصولا اهل سورپرایز شدن نیستم و حالا یادآن دوربین مخفی افتادم که در روسیه (!) یکی رفته بود داخل سطل آشغال و وقتی کسی آشغالش را درسطل می انداخت ، آن را بیرون می انداخت !؟ یکی ازاین شوخی خوشش نیامد و بلافاصله کلتش را بیرون کشیدو داخل سطل را ندیده چند تا تیر زد !!؟
نمیدانم کار خود روزگار است یا کار تندباد حوادث است که گاهی همه چیز را جمع می آورد و پست دیواری جمع می کند !؟