دوستم تماس گرفته بود که در این چند روزی که درپیش داریم برویم « علم کوه » ، چند سالی هست که به هر پیشنهادی از این دست ، طاقچه بالا می گذارم و سعی می کنم تا بپیچانم (!) دیگر خوشم نمی آید توی جمع هایی بروم که دوستم ندارند و دوستشان ندارم (!؟) و می خواست تا برنامه ریزی بکنم ...
من هروقت فرصت بکنم ، می روم و توی اینترنت سرچ می کنم و چند تا تابلو خطاطی و خط مقاشی و سیاه قلم و ... پیدا می کنم و دل سیر می نشینم و نگاه می کنم !؟ و باز برای نوبت دیگر که فرصت بکنم ، زنبیل توی نوبت می گذارم !
نوشته ای که در ادامه می گذارم متن ترجمه شده از مصاحبه رهبر حزب دموکرات های سوئد می باشد که در نوع خود بسیار خواندنی و آموزنده می باشد ( مخصوصا برای سیاستمداران درپیتی ما که دو ساعت حرف می زنند و همه اش چندپهلو که هم آخور را در اختیار داشته باشند و هم توبره را !؟ )
دیروز عصر در خانه نشسته بودم که مادرم زنگ زد و خبر فوت یکی از همسایه های قدیمی مان را داد ، ما با برخی از همسایه های قدیمی نزدیکتر از فامیل هستیم ...
دنیای خواب ها ، بسیار عظیم و عجیب می باشد و هیچ محدودیتی برایش وجود ندارد ! مطمئنا نیروها و فشارهای زیادی در بدن انسان وجود دارند که بر خواب ها تاثیر می گذارند ...