دیروز در فضای مجازی ، به چند صفحه برخورد کردم که محتوایشان خلاصه نویسی برخی کتاب ها بود و در نوع خود جالب ... هم تصویر داشت و هم تخلیص !
از چند روز پیش بانو و نوراخانیم در تدارک پنهانی مراسم تولد برای من بودند ، البته می دانستند که موافقت ضمنی من را ندارند چه برسد به ذوق مرگی در زمان سورپرایز شدن !؟ من اصولا اهل سورپرایز شدن نیستم و حالا یادآن دوربین مخفی افتادم که در روسیه (!) یکی رفته بود داخل سطل آشغال و وقتی کسی آشغالش را درسطل می انداخت ، آن را بیرون می انداخت !؟ یکی ازاین شوخی خوشش نیامد و بلافاصله کلتش را بیرون کشیدو داخل سطل را ندیده چند تا تیر زد !!؟
نمیدانم کار خود روزگار است یا کار تندباد حوادث است که گاهی همه چیز را جمع می آورد و پست دیواری جمع می کند !؟
بعد از ظهر باید می رفتم والیبال ، بهانه برای نرفتن داشتم ولی نمی دانم ایراد از نسل ما و تربیتی که شامل حال ما شده است ، هست (!؟) یا مشکل شخصی من است که تا جریان اورژانسی نشده است ، پایبند عهدی که بسته ام می مانم (!)؛ حتی اگر این عهد ، اوکی دادن به حضور در یک جمع ورزشی در زمان مشخصی باشد !
باید یک سفارش را می رساندم ، اول صبحی یکی از نگهبانان را دیدم که چند روزی بود که نبود ! مکافات داریم ؛ سراغ یکی از نگهبانان را وقتی می گیری فکر می کنند در خفا ، سر و سری داریم !؟