دیروز والیبال بودم و خیلی هم خسته شده بودم و البته خیلی هم چسبیده بود ؛ هم بازی ، هم از شدت عرق لباس به بدنم ! و بعد هم که یک دوشی گرفتم و چون قرار بود شام نخوریم یک پیتزا نیم متری سفارشی خوردیم و در ادامه هم بانو می رفت پیتزا را بیاورد من سفارش یک کیک دادم که آنهم مگا-کیک از آب درآمد و به حساب گرامیداشت " روز کوهنورد " گذاشتیم و خوردیم !
بعضی از دوستان فکر می کنند که من همه چیز را می دانم و برای همین پرسش های عجیب می پرسند و به جواب های غریب می رسند !؟ امروز صبح شاگرد مغازه همسایه آمده بود در مغازه دوستم نشسته بود ! از من پرسید :" این پدر بمب ها چیه ! " گفتم : " تو نسل جدید هستی و نمی دانی معنای واقعی پدر چیه !؟ "
به دوستم در مارسی فرانسه پیام گذاشته بودم تا ببینم چکار می کند !؟ خیلی وقت بود که با هم ارتباط نداشتیم و از برخی پیام رسان ها هم خارج شده بود ( به گفته خودش بخاطر امتحانات دانشگاه و ... ) و تنها راهی که داشتم فیسبوک بود ! امروز فیسبوک برایم عکسی از 17 سال پیش آورده بود؛ پناهگاه دوم قله آرارات ! من و فیسبوک دوستان قدیمی مانده ایم!؟
دیروز طبق معمول و طبق آنچه انتظار می رفت ، بازی ملوان انزلی با تراکتور تبریز به ناهنجاری کشید و بعد از کش و قوس فراوان که قابل پیش بینی بود (!) تراکتوری ها در بازی خاضر نشدند و تیم را بیرون کشیدند و بازی لغو شد !؟ و انواعی از هجمه های یکطرفه در فضای مجازی راه افتاد ...
یادآوری های فضای مجازی یکی از قسمت های خوب این فضا می باشد و البته پیام هایی درخود دارد و یکی اینکه هرگونه فعالیت در فضای مجازی در یک جایی ذخیره می شود و شاید یک جایی به درد بخورد !؟ حتی آنها که مثل من یک آدم معمولی در یک زندگی معمولی هستند !؟