کاش سیستم زندگی جوری بود که آدم فقط در صورت خودخواسته می توانست به گذشته رجوع بکند و برای یادآوری چیزهایی که دوست دارد و نیاز دارد و اینطوری نبود که بصورت خودکار و ناخواسته و یا حتی دیگران خواسته , برخی یادآوری ها رخ بدهد و انسان با گذشته اش مواجه بشود !
امروز عصر آمدم خانه مادرم ، برادرم از تهران آمده اند و سرراهم نوراخانیم زنگ زد که برای دیدن دخترعمویش برای ساعت ۶ قرار گذاشته است ، منهم آمدم تا قاتی بازی شان بشوم ...
گاهی یک خاطره با یک اتفاق خاص ، به حافظه سنجاق می شود و یادآوری مرتب آن اتفاق ، باعث می شود تا آن خاطره قاتی خاطرات دیگر نشود و برای خودش پوشه ی جداگانه داشته باشد ...
و پرسید :« از میان طعام ها ، کدام نیکو بود ؟ » جواب داد :« طعام و نان حلال ... طعام که حلال باشد هم قدرت تن باشد و قوت ایمان ! »
ادامه مطلب ...بعد از نمایش مسخره معاون دفتر رئیس جمهور که مثلا آمده بود « ابروی اش را درست کند و زد چشم اش را کور کرد » و آبروی دولت را بیکباره برد ، من فهمیدم چرا رئیس جمهور از دیدن تلویزیون اعصابش خورد می شود ... و ایضا شیخ بنفش !