سر خاک ...

 

دیروز خبر رسید یکی از دوستان همنورد و مربی کوه و یکی از مودب ترین های کوه ، بعد از چند سال درگیری با بیماری ، فوت شده است و امروز آماده شدم بروم سر خاک ...


ادامه مطلب ...

اپستین ، ضحاک نو !


ضحاک را شنیده ایم که هزار سال عمر کرد ، ابعاد در اسطوره با ریاضیات ارتباطی ندارد بلکه با هیجان شنونده کار دارد ... و بعضی جاها این همان فرق شور و شعور است !؟


ادامه مطلب ...

خاطره ی دور (۲)

 

بالاخره کلی خاطره ، امروز ، مرا درگیر کردند و از خواب و خوراک و کارم ماندم (!؟) ولی خیلی شیرین بودند ... دانته در کتاب جهنم می نویسد : « هیچ چیز دردناکتر از بیاد آوردن روزهای خوشی در زمان سیه روزی نیست ! » انگار در طبقه ای از جهنم مردمانی در میان شکنجه و آتش به یاد روزهای خوششان می افتادند و آسایش و رفاه (؟) وقتی خاطرات شیرین مرا اذیت نمی کنند پس روزگارم از نوع سیه روزی نیست ؟!!؟ زنده باد دانته !


ادامه مطلب ...

خاطره ی دور (۱)

 

من این خاطرات را از سالهای دور می نویسم ؛ چون دوستی مرا به یاد دوران بازی پینگ پونگ انداخت و شاید برخی تاریخ ها را پس و پیش بنویسم برای همین تا حد ممکن عدد نمی دهم !؟ بماند بیادگار ...


ادامه مطلب ...

لعنتی !

 

یکی از دلخوشی های من جواب دادن به سوالات نوراخانیم می باشد که البته یهوئی هم پرسیده می شوند !؟ مثلا دیروز داشت مشق می نوشت ؛ با همان مشقاتی که برای اکثر بچه ها یکسان می باشد و بیکباره گفت : " بابا ... لعنتی یعنی چه !؟ " 


ادامه مطلب ...