تدریس زوری !

 
امشب بعد از خوردن شام ، نوراخانم نفری یک کاغذ به همه داد تا سر میز شام ، کلاس تشکیل داده و ما را باسواد بکند ...

ادامه مطلب ...

خبر و بیخبری !؟

 

این روزها خبر مهمی نیست ، الا کم آبی تهران که از مرز هشدار رد شده است و به جیره بندی و قطع کشیده است ... یکعده دنبال باران هستند و یکعده هم از همین موقعیت برای مسخره کردن گروه اول استفاده می برند !؟

 

ادامه مطلب ...

جامیونگ

 

بعد از اینکه بارها سریال جومونگ از تلویزیون پخش شد ، و طرفداران زیادی هم پیدا کرد که یکی از آنها برادرزاده من بود که به پخش های تکراری هم نگاه می کرد و ایضا خیلی ها که می دیدم توی مغازه ها نگاه می کنند ، من سر و ته داستان را گرفتم ولی نشد که تمام و کمال ببینم و باید منتظر باشم تا سال بعد دوباره نشان بدهند !؟


ادامه مطلب ...

اخبار ...

 

امروز صبح نوراخانیم هوس کرده بود که تاتان تاتان به مدرسه برود و برای همین صبح با من رفتیم تا مدرسه و برای هر دوی مان خوب بود ، هوای خنک صبحگاهی و من که تی شرت به تن داشتم و مردم کاپشن پوش یک جورایی نگاهم می کردند ... و بعد هم که توی راه کلی حرف زدیم ... و در نهایت از من یک کارت بانکی گرفت و گفت که می خواهد از بوفه مدرسه شان خرید بکند !؟


ادامه مطلب ...

انارستان ...

 

امروز رفته بودم چیزهایی بخرم و برگردم ، یک قلم را خریدم و برای سفارش بعدی مغازه مورد نظر بسته بود و تیرم به سنگ خورد ، همسایه اش می گفت که همیشه زودتر از من می آید و دیرتر می رود و نمی دانم چرا نیست !؟ البته مغازه بسته بود و چراغها روشن !؟ گفتم یک زنگی بزن و ببین مشکلی پیش نیامده ، ناسلامتی شما باید سر خاک هم بروید و ما از دور فاتحه بخوانیم کافیست !؟


ادامه مطلب ...