یادداشت های دادو
یادداشت های دادو

یادداشت های دادو

خرمالوی ما رسید ...

خرمالوی نقد به از آناناس نسیه !!



دیروز توی هیری ویری پخش آش و مرغ و قیمه و شله زرد و ... سهم خرمالوی منهم رسید !! خانه ی قبلی زنگ می زدند می رفتیم و می دیدیم یکی سینی احسان بدست ایستاده و منتظر است ، حالا آیفون را می زنند ، آنهم همه ی طبقات را ، برای گرفتن سهمیه باید بروی پائین و بیایی بالا ، بوی پیاز داغ هم آسانسور را پر کرده باشد اَه اَه ....

خام گیاهخواری یک مزیت اساسی دارد و آن اینکه پیاز داغ ندارد !!!!

شام غریبان ...

نماز شام غریبان چو گریه آغازم

به مویه های غریبانه قصه پردازم ...

ادامه مطلب ...

شهر دزدها

شهری بود که همه ی اهالی آن دزد بودند ... شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمی‌داشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانه یک همسایه ! سحر با دست پر برمی گشت به خانه ی خودش که یک دزد آنجا را زده بود !! ...

ادامه مطلب ...

تاسوعای حسینی ...

امروز تاسوعا بود ، چند سالی می شود که تاسوعا و عاشورا را در شهر می مانم ... حالا کمی پای تلویزیون و کمی پای کامپیوترم !! بعد از ظهر که می شود ، تقریبا حوالی ساعت 4 ، از خانه می زنم بیرون و این زمان مصادف با حرکت شمع گذاران می باشد !! ...


ادامه مطلب ...