منظورم این نبود !

 

رفته بودم چاپخانه دوستم ، داشتیم باهم صبحانه می خوردیم که همسایه اش رسید ، دیروقت بود و او همیشه حوالی هشت صبح کرکره روغن فروشی اش را بالا می زد و تازه برای دوست من هم جای پارکینگ نگه می داشت !

 

ادامه مطلب ...

بیار آنچه داری ز مردی و زور ...

 

دیروز حوالی ظهر بود و من داشتم به خانه برمی گشتم و سر راهم رفتم تا به یکی از مشتری هایم فاکتور سفارشاتش بدهم تا حسابش را بداند و اگر خواست تسویه بکند ... ضمنا بهش گفتم که فردا را چه دیدی و شاید هم ندیدیم !! فاکتور را گرفت و گفت : " انشالله با دلار شاهنشاهی تسویه می کنم ! "

 

ادامه مطلب ...

خر بودن یا با خرد بودن !؟


سال‌ها پیش، در یکی از کلاس‌های دانشگاه، دانشجویان مدام از استادشان می‌پرسیدند: استاد، شما اصلاح‌طلبی یا اصول‌گرا؟ دل در گرو نظام داری یا از نظام سابق دفاع می‌کنی؟
 
ادامه مطلب ...

یادداشت یک خارج نشین !


شعار «رضاشاه روحت شاد» برای لرها مثل این است که یهودی‌ها شعار دهند «هیتلر روحت شاد» 
 
ادامه مطلب ...

دور باطل !


این روزها، باز ، مرگ ارزان شده است !
 
ادامه مطلب ...