این را هم بنویسیم به پای رجب !

 

روباهی ، صبح از لانه بیرون آمد و سایه بلند خود را روی زمین دید و گفت :« امروز شتری خواهم خورد ! » تا ظهر سرگردان می گشت و ناگهان چشمش به سایه کوتاه خودش افتاد و گفت :« شاید موشی شکارم بشود !»


ادامه مطلب ...

ددر زمستانی ...

 

دیشب برای شام مهمان خانه مادربانو بودیم و من با یکی از دوستان تماس گرفتم برای اینکه ببینم می روند ددر زمستانی یا نه که جواب منفی بود و باید می رفتند مراسم خاکسپاری پدر یکی از دوستانشان ... موقع شام هم مطرح کردم و تائید مناسبی نگرفتم !؟


ادامه مطلب ...

برف می بارد ...


آنقدر بارش نداشتیم که برف آخر دی ماه هم برایمان تعجب آور شده است ، سالهای پر بارش در این زمانها ، نصف فعالیت های شهر در خواب زمستانی فرو می رفت !؟

  ادامه مطلب ...

حق با من است !

 

رفته بودم نان تازه بخرم ... البته نان بربری محله دو تا کوچه پائین تر آمد و حالا از پنجره اتاق ما دیده می شود ؛ دویست  قدمی هم که می رفتم تبدیل شده به پنجاه قدم !؟ هنوز وارد نانوایی نشده بودم که شتررررققق !! دو تا ماشین کوبیدند به هم !؟

 

ادامه مطلب ...

مسیر تماشا

 

امروز والیبال داشتم و اتفاقا خیلی هم خوب بود و خوش گذشت ، من و همکار بازنشسته ام باعث شده ایم که بچه ها هم پرشورتر در تایم حاضر بشوند و هم هر روز بهتر از هفته قبل باشند!؟

 

ادامه مطلب ...