یادداشت های دادو
یادداشت های دادو

یادداشت های دادو

بخور تا توانی ...

امروز صبح دعوت برای صبحانه داشتیم ، آنهم رستوران وسط پارک ائل گولی تبریز !! آخرین حضورم در این رستوران به حوالی سال 82 برمی گردد ... آن موقع برای شام آمده بودیم و کمی آشنایی و شاید هم کمی رو باز کنی !!!

( روزگاری بود و حالا از همان روبازکنی ، داستانهایی بوجود آمده است در حد پررویی !! )


از قرار معلوم صبحانه سلف سرویس بود و باید راحت عمل می کردیم ، برنامه های سلف سرویس از هر طرف که حساب بکنیم مضر هستند ... کمتر از پولی که باید بدهی اگر بخوری یک جور زور دارد و بیشتر از آن مبلغ بخوری یک ناراحتی دیگر دارد !!

روی هم رفته برنامه ی پرباری بود ... من اول از همه پیشنهاد دادم بجای اینکه هی بیائیم و از میز وسط سالن وسایل ببریم سر میز خودمان ، صندلی هایمان را بیاوریم اطراف میز اصلی بچینیم و با خیال راحت بخوریم ... چند سالی می شود که سلف سرویس بودن مرا برای خوردن بیش از حد تحریک نمی کند و همان اندازه ی معمولی خودم ، که کم هم نیست ، را رعایت می کنم !! خدا وکیلی دوستان هم خوب شروع کردند و در عرض چند دقیقه روی میز تبدیل شد به صحنه ی بعد از جنگ تاتارها !!!



خیلی هم خوش گذشت ، کلی هم گفتیم و خندیدیم 


===


بعد از صبحانه که تا ظهر کشیده بود ، پارک را دوری زده و باتفاق سری به کارگاه دوستمان زدیم که در کار برش و طراحی لیزری است ؛ چند روز قبل چند طرح برای کاور سی دی برایشان داده بودم ، بهانه ای شد تا دوباره به آنجا بروم که کمی بعد دوستان قرار صبحانه ای برگشتند و من همان جا ماندم و چند طرح روی مقوا و جلد سررسید اجرا کردیم ... نقشی که روی سررسید زدیم واقعا برایم جالب بود و یک تجربه ی جدید بود .


نظرات 1 + ارسال نظر
روح سرگردان جمعه 6 اردیبهشت 1392 ساعت 23:26

نوش جان
البته ما هم امشب رفتیم ی رستوران با حال که مردیم از بس خوردیم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد