یادداشت های دادو
یادداشت های دادو

یادداشت های دادو

پاره نوشت ...

دیروز برایم اس ام اس آمده است که : آخر پائیز است ، حساب جوجه هایت را داری !!!؟ جواب داده ام : " حساب گربه هایم دستم است !! مواظب جوجه هایت باش !! "


امروز زده اند ... 12/12/12 است ساعت 12/12 یک آرزو بکن !!! بدبختی ما به جایی رسیده است که برای تقویم میلادی هم باید آرزو بکنیم !! لابد سال بعد یک کاج هم باید سر خیابان بگذاریم !!؟ تا چند سال دیگر هم خودم یک پا بابانوئل شده ام !!!


==========


دیشب به دعوت دوستان رفتیم " کلوپ شبانه " !! فکرتان بیراه نرود کلوپ شبانه ی ما تایم ساعت 10 شب به بعد فوتبال است !!! برعکس نوبت قبلی که یک ست خوابیده بودم و بعد رفته بودم سالن و تا آخر بازی رسما گیج زده بودم ، این بار اوضاعم خوب بود !! آنهاییکه می دانند مفهوم اوضاعم خوب بود یعنی چه !؟ باید حدس هم بزنند که یعنی هم زیاد دویدم و هم اینکه کلی گل زدم و یا پاس گل دادم !!

وقتی خانه رسیدم یک کاسه ( دقیقا یک کاسه !! ) انار دانه شده روی اوپن منتظرم بود !! در نهایت لذتبخشی نوش جان کردم و برای همین صبح که بیدار شدم صدایم دو پرده پائین افتاده بود و انگار ویروسی شده ام شدید !!! هم در کارخانه و هم در بین دوستان ، مبتلا به سرما خوردگی زیاد است و آدم نمی داند ویروس کدام محله را با خود اینطرف آنطرف می برد !!!!


=========


یک نفر آمده بالای سرم نشسته است و می بیند در کامپیوتر در حال طراحی هستم !!! آنهم از نوع درگیری شدید !! مرا به حرف گرفته و از زمین و زمان می گوید ... هر از گاهی هم می پرسد : " مزاحم که نیستم !؟ " منهم جفت پا می روم توی صفت اش که چرا... !؟ به نبودنت نیاز شدید دارم !! از رو نمی رود .....

می گوید : " در مورد خودت چند تا صفت بارز می توانی بگویی ؟ " می گویم : " مهمترین و توی چشم زن ترین صفت من فروتنی و تواضع است !! بطوریکه انگار این صفت در من متجلی شده است !!! "  می پرسد : " فکر می کنی چقدر آدم خیری بوده باشی !!؟ " می گویم : " خیر و نیکوکار بودن من قسم و ضامن نمی خواهد !! " فتیله ی صدایش می افتد و دارد زار می زند !! منهم انگار هزار سال است در سیرک در کار پرورش و دست آموز کردن حیوانات باشم ، روباه را از صد فرسنگی می شناسم !!!! می گوید : " یک فکری بدجوری مرا مشغول کرده است ... نیاز به یک آدم خیر و نیکوکار دارم تا دستم را بگیرد !! " می گویم : " اگر برای بلند شدن باشد چه دستی نزدیکتر از من !!؟ " کمی حاشیه می رود و دارد از من سوالاتی می کند که بوی خانه و مسکن می دهد !! سرم به کار خودم گرم است و از او هم غافل نیستم ... می پرسد : " در مورد من فکر می کنی یا از آن رد شدی !؟ " می گویم : " منتظر لب مطلب هستم ، گوش من فیل کش دارد و زار و زور زیادی را نمی دهد توی مغزم !!! می گوید : " می خواهم یک خانه بخرم و کمی پول نیاز دارم !! " می پرسم مثلا چقدر !؟ چرا برای وام اقدام نمی کنی !!؟ " می گوید : " بانک مشکلات زیادی دارد ، از طرفی هم دلم برای بانک رضایت نمی دهد !! حدود 20 - 25 تومان !! " می گویم : " گره تو دست هر آدم خیری نیست ... تو نیاز به یک خیر مدرسه ساز داری !!!! " می گوید : " ولی من این پول را بازپس خواهم داد !! " گفتم : " در طول این یکساعت این بهترین خبری بود که دادی !!! لابد ضامنت هم خداست !؟ " بعد برایش حکایی نقل می کنم و راهش را می گیرد و می رود : " آورده اند مردی پیش دوستش رفته و می گوید : " داری ده میلیون دستی بدهی به من !!؟ " دوست اش می گوید : " پدر آمرزیده.... ، ده میلیون که قرض دستی ننیست ، ده میلیون سرمایه است !! ( یعنی ده میلیون را برای سرمایه کردن و شروع یک کار می گیرند !! ) "

نمیدانم از دور زیادی خیر دیده می شوم یا اینکه از نزدیک زیادی احمق !!!؟؟


=========


امعصر با فوتورافچی رفتیم بیرون ... مثلا برای آش !!! پیشنهاد دادم مسیرش را جوری بیاندازد تا من از یک مغازه ی فروش میز و صندلی اداری یک صندلی که از دور دیده ام را ببینیم !! در خیابان های شلوغ چند تا کوچه پسکوچه را دور می زنیم و می رسیم همانجا !! صندلی همانجایی است که چند هفته است بود !! می رویمو سه سوت آنرا برمی دارم و می آوریم و می برم آپارتمان و خودم می آیم اینجا ...

دو هفته پیش قیمت اش 76هزار بود و امروز خریدم 125هزار !!! 


=========


از قرار معلوم شمع و نان خشک در بازار بدلیل وقوع احتمالی قیامت پیش از موعد نایاب شده است ...

نظرات 2 + ارسال نظر
سمیه چهارشنبه 22 آذر 1391 ساعت 23:30

جناب دادو وام مام میدین به ما هم بگین زنبیل بزاریم تو صف
چه کم توقغ ۲۵ میلیون !!!

بسیار حکایت آموزنده بود یادم باشه واسه بقیه تعریف کنم ....

از این صندلی ها که تاب میخوره هم بد نیستا

و خط آخر که بسیار ضربه خوردیم
خوب آخه چرا حقوق مارو بیشتر نمی کنن پس ....

افزایش حقوق !؟!؟؟!
زنبیل قدیمی شده ؛ شمارت کارت را توی گوشی طرف توی صف می گذارند !!!

عرق نعنا پنج‌شنبه 23 آذر 1391 ساعت 16:13 http://fazeinali.blogfa.com/

نظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیست
سلیمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد