یادداشت های دادو
یادداشت های دادو

یادداشت های دادو

لذت تکرار !!

مقاومت چیز خوبی است ، گاهی هم چیز خوبی نیست !! قدرت و اراده نگهداری ، اساس هر مقاومتی است و در دو حالت این مقاومت شکستنی است ، یکی زمانیکه نیرویی که از خارج وارد می شود فراتر از قدرت نگهدارنده باشد و دیگر نیروی اراده ی تغییر که از داخل به آن وارد می شود ...

هر کدام از این نیروها زمانی کاربرد خود را موثر می بینند که تکرار را در برنامه ی خود داشته باشند !! تکرار جریان بسیار مثبتی است ولی از بد روزگار یا از آفات زندگی سطحی همیشه با بدنامی گذران زندگی می کند !! مثلا ما فیلم هفت سامورایی را بیشتر از تعداد سامورایی ها دیده بودیم و این فیلم زمانی نماد تکراری بودن بود !! یا برداشت مردم این است که وقتی زیر سریال یا فیلم می نویسد تکرار در فلان روز و ساعت یعنی با خیال راحت می توانند به سبزی پاک کردن و یا حرف زدن با تلفن ادامه بدهند تا فردا بخش های ندیده را دوباره ببینند !! در حالیکه برخی صحنه ها و دیالوگ ها بخاطر اینکه سرعت فیلم بالاست شاید بخوبی دریافت نشود و در پایان فیلم یا سریال مخاطب برای برخی تجزیه و تحلیل هایش دچار مشکل شود و لازم باشد برگردد و فلان را دوباره ببیند و اینجاست که تکرار نقش حیاتی خود را پیدا می کند و نه در کسوت پر کردن زمان های شبکه ها !!

حالا ربط این حرفها به بیخوابی شب گذشته ی من !؟

دیشب برای استفاده از اینترنت آمدم این خانه ، آن خانه ی جدیدمان تلفن اش از نوع تکثیر بی رویه است و شامل خدمات اینترنتی نمی شود ، مانند بچه ی سوم که زمانی کوپن نمی دادند ( البته انگار اخیرا تا بچه ی n ام را آزاد کرده اند !! ) البته اگر شامل خدمات اینترنت بشود باید نویزگیر را بجای قبل از مودم به کابین سرکوچه ببندند تا زیاد شیر توی شیر نشود !! خدا را چه دیده اید فردا می بینید با یاهو مسنجر من بقال سرکوچه چت می کند و ایمیل های مرا مادرزن همسایه باز می کند !!!!! حالا عکس های مرا رباب خانم ببیند اشکال ندارد ولی عکس های تولد ژیلا خانم را آقا غلام ببیند شاید خوب نباشد !!!! ( ژیلا همان خانم تاج پیارسالی است که تازه اسم عوض کرده است !! )

کار زیادی نداشتم ، نه عکسی برای آپلود کردن و نه حوصله ای برای نوشتن و نه ... کتاب صورت هم چیز زیادی نداشت ، مخصوصا برای من که صفحه ام مثل حیاط خلوت می ماند و از تعداد انگشت شمار دوستانم خیلی ها روزگار را به سکوت می گذرانند و خیلی از بقیه ی فعال کارشان شیر کردن حرف های دیگران است ( تصحیح می کنیم شئر کردن !! ) !!

کامپیوتر را به قصد خواب خاموش کردم ولی حین الخروج به سرم زد سری به کتابخانه ی پدر بزنم تا ببینم قبل از تاراج می شود چیزهایی را برای نگهداشتن برداشت یا نه !!!! یکی از اعاظم قوم پیشنهاد داده بودند کتاب ها را بدهیم کسانیکه نیاز دارند استفاده بکنند !! البته نظر من هم همین است ولی نه با این روشی که ارائه شده است ! اولا که کتاب مفت را کسی نمی خواند !! دوما کتاب نطلبیده همیشه مراد نیست !! سوما نسخه ی هر کتابخوانی به درد کتاب خوان دیگر نمی خورد !! و چند دسته دلایل محکمه پسند دیگر ...

یکی از دلایلی که مقاومت برای نگهداشتن کتاب را بالا می برد علاقه به آن است و اینکه شاید لازم باشد به آن مراجعه شود و اینگونه می شود که کتابی که در بازار نایاب است در گوشه ی کتابخانه ای خاک می خورد !! بگذریم که هر صنفی در ممات معایبی خاص دارد که در زمان حیات از مزایای خاص خودش بوده است !! ساکم را آورده و بدون توجه به جادار بودنش تعداد یکتاب توی آن ریختم که وقتی سر کوچه رسیدم باورم شد چقدر سنگین است !! کتابها را در کتابخانه ی اتاق خودم گذاشتم !!! ( وقتی پارتیشن می زدیم برای دو شقه کردن پذیرایی دلیل اصلی ساختن یک کتابخانه ی کوچک بود و انتقال برخی کتابهای پدر به آنجا ولی از آنجایی که مهمان های عزیز با دست پر آمده بودند برای دیدن خانه ی جدید ، همه ی طبقات پر از انواع کریستال ها و ظروف شیک و نمایشی شده است و ... !!! )

وقت خواب دیدم یکی از آن کتاب ها به من چشمک می زند برای همین برداشتم تا چند صفحه ای بخوانم تا مگر روحیه کتاب خوانی ام دوباره تقویت شود و آن کتاب حسرت به دل خاک خورده نا امید نمانده باشد ... تا من به صفحه ی 120 برسم ساعت هم به 2 بامداد رسیده بود !!! ولی این بی خوابی ارزش اش را داشت ، حالا که این حرف را زدم نمی گویم چه کتابی می خواندم و ...


نظرات 3 + ارسال نظر
عرق نعنا سه‌شنبه 21 آذر 1391 ساعت 17:29 http://fazeinali.blogfa.com/


اول از آخر: این روحیه بدجنسانه شما را می رساند در لو ندادن نام کتاب
و حالا وسط: الان متوجه این کتاب صورت شما شدم مثل ف ب یکی از رفقا
و نخست: " هر کدام از این نیروها زمانی کاربرد خود را موثر می بینند که تکرار را در برنامه ی خود داشته باشند !!" ها؟

سلام
همسن تکرار باعث شد شما کتاب صورت را رمز گشایی بکنید ...
و بعله ...

عرق نعنا سه‌شنبه 21 آذر 1391 ساعت 17:41 http://fazeinali.blogfa.com/


و التماس نوشت: می شود اگر بین کتب مرحوم ابوی از آثار ذبیح الله منصوری هست بردارید برای خودتان
شاید فرصت دست داد و توانستم ازتون امانت بگیرم. متشکرم

مرحوم پدر می گفت : " یک دست کسیکه کتاب می دهد و دو دست کسیکه برمی گرداند را باید قطع کرد !!! "
ضمنا نوشت : ترجمه های ذبیح جون در کتابخانه پدر یافت نمی شود !! اینجا از خود نویسندگان موجود است و مترجمینی که خود نویسنده ی بزرگی بودند !!

نگار چهارشنبه 22 آذر 1391 ساعت 01:26 http://heavenward.persianblog.ir

سلام
من گذروندن زمان بین کتابهای قدیمی با اون ورق های کهنه و کاهیشون رو خیلی دوست دارم. اصلا انگار اونها جذابیت بیشتری داشته و کشش بیشتری برای مطالعه در آدم ایجاد می کنند. من از بچگی قاتل کتابخونهی پدرم بودم. الان کمی تنبل شدم
اسم کتاب رو نمیگید واقعا؟

سلام
شاید وقتی دیگر ... ( البته این نام کتاب نیست ها !! عبارت موکولی است !!؟ )

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد