یادداشت های دادو
یادداشت های دادو

یادداشت های دادو

خوبی ها و بدی ها

 

خوبی ها و بدی ها ، یادگاران ماندگار ما هستند ... البته همیشه در مورد بدی ها اجحاف زیادتری نسبت به خوبی ها رخ می دهد ؛ مثلا فلان کار بد را با آب و تاب بیشتری (!) و به دفعات تکرار می کنند !؟ ولی خوبی ها را خیلی مختصر و بصورت از دهانم پرید (!) یاد می کنند !؟ ولی همان یک مورد مختصر تاثیرش ماندگار تر از هزار بار گفتنِ رفتار بد است ( قانون بقای خوبی )

 

 

ما چرا دوست داریم و یاد گرفته ایم که در هر جمعی که می نشینیم ، از بدی های دیگران حرف بزنیم !؟ مطمئنا اگر منظورمان بیان رفتار بد یکی باشد می توانیم بدون آن که نامی از او ببریم صرفا مذموم بودن رفتاری را گوشزد کنیم و با این کار دو تا خوبی می کنیم ، هم دچار غیبت نمی شویم و هم اینکه متذکر رفتار خوب با اشاره به رفتار بد می شویم !؟ ولی وقتی قبل از هر چیز نام فرد را می آوریم و بعد آن رفتار بد و زننده و فلان را تعریف می کنیم ، ممکن است نسبت به آنچه در فکر شنونده بوجود می آید ، دو برابر ضرر بکنیم ، یکی از بابت غیبت کردن و پشت سر آدم غایب حرف زدن ( حالا کدام احمقی این را بعنوان اصل قرار داده است که من این حرف را پیش خودش هم می توانم بگویم !؟ و با این جمله مجوز غیبت و بدگویی صادر می شود !؟ ) و دیگر اینکه خود را روی ترازوی قضاوت دیگران قرار دادن و بنوعی نشان دادن ضمیر درونی خویش !؟ ما با بد دیگران گفتن ، همیشه بهتر از آنها دیده نمی شویم بلکه خیلی اوقات با روشن شدن دلایل مخفی آن رفتار ، خودمان زیر سوال می رویم !؟

دیروز رفته بودم کارخانه و تقریبا با 95درصد افراد حاضر در کارخانه خوش و بش کردم !؟ من به اتاقی نمی روم که دوستان بیایند و آنها را ببینم ، راه می افتم و تمام سوراخ سنبه های کارخانه را می گردم و حتی به نحوه کارکرد دستگاهها هم نگاه می کنم و شاید باور نکنید (!) دیروز به عدم نظافت اطراف یک دستگاه هم گیر داده بودم (!) و حتی در مورد اشتباه نحوه حضور دو تن از تعمیرکاران در پای یک دستگاه هم تذکر خیلی جدی دادم (!) دوستی که همراه من بودبه خودم گفت :" انگار هنوز همینجا هستی ! " . من گفتم : " من همیشه همین جا هستم ! "

طبق معمول کارگاه ها ، وقتی یک فرد از جنس مسئول جایی می رود ؛ فرقی نمی کند بازنشسته قدیمی باشد یا در حال کار (!) کارکنان آن قسمت شروع می کنند به بدگویی از مسئول مستقیم خود ( اگر آنجا نباشد ) و این در زمان حضور من در کارخانه هم مد بود !؟ و تعریف از اینکه آن زمان اینگونه نبود و فلان بود و بهمان بود ... این ریشه در فرهنگ عمومی ما دارد ، مثل تعریف ها و حرفهایی که این روزها نسبت به زمان قبل ازانقلاب گفته می شود و شنونده نوجوان یا جوان فکر می کند که پدربزرگ و مادربزرگش چه آدمهای خوشبختی بودند ولی وقتی مجموع شنیده هایش را بتواند جمع بزند و معدل بگیرد ، می بیند در آن زمان هم بدبختی و فلاکت ، حرف اول کشور و خانه را می زد !؟ ( یاد دایی جان رامی بخیر که می گفت سال ۱۳۲۴ دو مدرسه رودکی و انوری با چند صد قدم فاصله وجود داشت ، بچه پولدارها را در انوری ثبت نام می کردند و بچه ندارها را در مدرسه رودکی !؟)  دقیقا مثل زمان حال که مسئولین ارشد وقتی حرف می زنند و آمار می دهند و ... انگار آنها خواب ندارند و در هر ساعتی حواسشان به رفاه و زندگی مردم هست (!) ولی آنچه در روزمره اتفاق می افتد نشان می دهد که مسئولین ارشد اصلا از خیابان پشتی محل کار خود خبر ندارند ، چه برسد به آن دوردست ها !؟ و هنوز هشتاددرصد آن نوددرصد وعده های اول انقلاب تحقق نیافته است !؟

یکی از همکاران درچند سال گذشته بنحو عجیبی با من قطع ارتباط کرد و جالب اینجاست که این فرد بعد از من مسئول کارگاههایی شد که از من به ارث برد و تقریبا همه ی دیگران فکر می کردند که من او را جای خودم معرفی کرده ام و چون سواد کافی نداشت و هنوز خم و چم کارها را نمی دانست ، در دو سال ابتدای کارش ، تقریبا هر روز حداقل یکی دوبار به من زنگ می زد و راهنمایی می خواست ولی بیکباره و بدون دلیل خاصی ارتباطش را قطع کرد و منهم پیگیر دلیلش نشدم !؟ تا اینکه بعدها کم کم صدای اعتراض ها از رفتارهایش را می شنیدم و ... تااینکه پارسال یکی از نزدیکترین دوستان مشترکمان ( شاغل در کارخانه ) تازه فهمید که فلانی چهارسال است با من هیچ ارتباطی ندارد !؟ دیروز وقتی وارد کارخانه شدم ، طبق معمول از همان ابتدای ورود به کارخانه بساط خوش و بش را پهن کرده بودم و رفتم تا آزمایشگاه کارخانه و دیدم چند نفری حمع شده اند برای وقت صبحانه و چایی ( برخی زمان ها در کارخانه کمی مهمتر از اوقات شرعی هستند ؟!) و خلاصه همه ی آنها نسبت به من لطف زیاد داشتند و آن فرد هم آنجا بود و بهرحال مقاومت سودی نداشت و مجبور به احترام شد (!؟) و کمی بعد دیگرانی آمدند که حالا هر کدام برای خود مدیر و رئیس ارشد شده اند و چند دقیقه ای آنجا بودیم ... یک چیز عمومی و یکنواخت بود ؛ شکایت از وضعیت فعلی کارخانه !؟ چند روز قبل نوشته بودم که اخیرا بدلیل یکسری مشکلات مالی و پرونده های فساد مالی ، چند نفر از مدیران ارشد را به دادگاه و بازداشت برده اند و کارخانه تقریبا با سرپرستی از راه دور اداره می شود که از طرف همکاران به بی صاحابی یاد می شد !؟ و من موظف بودم تا هی یادآوری کنم که اگر امروز شما بی صاحاب شده اید ، ناراحت نباشید !؟ ما هم هشتاد درصد عمر کارمان در روزگاری گذشت که کارخانه دچار بدسرپرستی ها بود !!

و بعد از آنجا شروع کردم و به کارگاههای دیگر سر زدم ، کارخانه دچار سکوت مرگباری بود ، انگار مردم از روی زمین به زیرزمین پناه برده باشند ، مانند فیلم های سرد و بی روح فیلم های فضایی !؟ همه بودند و البته کار زیاد و خاصی نداشتند ، با اینحال خیلی جدی و مصمم برای اضافه کاری زیاد و نامتعارف ، برنامه داشتند و در این مورد به توافق قلبی و قبلی رسیده بودند ... دقیقا مثل وضعیت کشور که برخی چهره های باخته ی سیاسی ، سر سفره چرب و چیلی انقلاب نشسته اند و از وضعیت نامناسب حرف می زنند !؟ و نمی دانند اگر این تغییری که با آن سر مردم را گرم نگه می دارند ، اتفاق بیافتد (!) سفره و موقعیت و حتی جان خودشان به خطر خواهد افتاد !؟ چون آن وقت مردم نخواهند بود که در موردشان تصمیم بگیرند و کسانی که پیشینه و پسینه ی آنها را می بینند و می دانند ، اگر با عدالت و انصاف رفتار بکنند ، پوستشان را خواهند کَند !؟ ( مطمئنا در دگرگونی ها ، گزینه عدالت و انصاف از دسترس خارج می شود !؟ ) برخی از چهره های جدید که من آنها را نمی شناختم ، مرا به نام می شناختند و گرم تر خوش و بش می کردند و به این ترتیب رفتم تا کارگاه خودمان و کمی آنجا نشستم و بازار بدگوئی از مسئول شان گرم بود ... و من نه تنها به این حرفها دامن نمی زدم بلکه اخلاقا موظف بودم تا اوضاع را بهبود ببخشم و کمی بعد خودش هم آمد ( چون خبر داده بودند که فلانی در کارگاه است و نمی شد که خودش بیرون بماند !؟ ) و من حتی در حضور خودش هم داشتم همچنان توضیح می دادم و حرفهای من نه تنها برای کارگران کارگاه که حتی برای خود او هم تازه و جالب بود !؟ چرا که در شرایطی اضطراری و نبود گزینه ی مناسب ، مسئول شده بود و تقصیری هم نداشت !؟ نه از سرپرستی و مسئولیت اش چیزی می دانست و نه از شرایط و توان کارگاهی که دراختیار داشت !؟ و البته کسی هم نبود که به او یاد بدهد !؟ وارث تشکیلاتی شده بود و سرسختانه برای اداره کردنش می جنگید و اعصابش از بقیه خردتر بود !؟ در زمان فعلی ، حدود سی نفر در لیست بازنشستگی قراردارند و سرپرست فعلی کارخانه گفته است به شرط اینکه نفر جدید نیاورند (!) سازمان برای پرداخت 4درصد بازنشسته ها پول خواهد داد (!) و این یعنی در سال بعد اگر به کارخانه بیایم ، اوضاع بمراتب بحرانی تر خواهد بود و اگر زمانی کارگر جای مدیر نشست ، سال بعد کارگر کمکی خواهد نشست !؟ جای مدیر فقط صندلی اش نیست !؟ این را نه سازمان می فهمد ( البته می فهمد و چاره ای ندارد الا اینکه کارخانه را با زجرکش کردن از پا دربیاورد؟! ) و نه سرپرست فعلی ( که البته می فهمد ولی سرش به چند روز حقوق بالاتر و دستور دادن گرم است و خوش است !؟ ) و نه کارگر می فهمد ( که البته می فهمد ولی همین که کار ی ندارد ولی حقوق کامل و کافی می گیرد ، راضی کننده است !؟ )

زمانی فردی بنام یوشیدا ، از مدیران بازنشسته ی شرکت نیسان ژاپن ، بعنوان سفیر فرهنگ و صنعت ژاپن دردنیا می چرخید و گذاری هم از ایران افتاده بود و شده بود چیزی مثل الهی قمشه ای و هر جا می رسید منبر می گذاشت ( صرفا از نظر منبر گذاشتن والا این کجا و آن کجا !؟ ) و چندبار هم به کارخانه ماشین سازی آمد و وقتی حرف می زد ، نه تنها گوش ها که دهان ها و چشمان هم بازتر می شد و مردم می دیدند داستان صنعت و کار (!) غیر از ان چیزی ست که تصور می کنند !؟ دیروز من نشسته بودم و حرف می زدم و تازه کارگرها همان گونه چشم و گوش شده بودند و این یعنی از نیسان ژاپن تا ماشین سازی ؛ از یوشیدا تا من ؛ از وضعیت صنعت در بیست سال قبل تا حالا و همینطور ادامه بدهید تا پسروی ها را ببینید !!؟

مطلب نیمه تمام ماند ... خبر رسید که دخترعمه ام که با هشتاد سال سن ، برای خودش عمه ای بود و یکی از دانه درشت های یادگار از زمان های دور بعداز دهها سال بیماری و زمینگیری ، فوت کرده است ... بروم و به واجبات برسم !؟ بعدا می آیم و اصلاحات املایی و انشائی را انجام می دهم ...

 

نظرات 2 + ارسال نظر
سلام سه‌شنبه 18 دی 1403 ساعت 19:55

با درود
روح دحتر عمه شاد باد
امشب پای منبر آقای طباخیان بودم
راجع به حکومت عثمان صحبت می کرد
بعد هم گریزی به حال زد
و مقایسه ای
خدا عاقبت ما و این حکومت شهید داده را ختم به خیر کند

سلام
روح‌همه رفتگان شاد ...
طباخیان همانی نبست که گهکاه در تلویزیون دیده می شود ؟!

سلام پنج‌شنبه 20 دی 1403 ساعت 11:10

با درود
صحبت هایش خیلی شنیدنی است
احتمالا باید همان باشد البته من ندیده بودمش

سلام
همیشه همینطور است ... جای رفتارها و اعمال خوب را حرفهای خوب می گیرد ...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد