امروز کلا روی خط قسمت می چرخیدم ...
ظهر گوشی ام با یکی اشتباه افتاده بود و شانس آوردم که موقع رفتن متوجه شده بود و گوشی ام را با خود نبرده بود !! البته اشتباه در حد عوضی گرفتن پراید با پرادو بود آنهم صرفا بخاطر شباهت کیف موبایل !! می گویم : " حالا شکل کیف ها شبیه بود نمی گویی این گوشی دو برابر چیزی است که همیشه توی جیبم می گذاشتم !؟!؟ " حالا کی متوجه شدم !!؟ یک اس ام اس آمد ، دیدم صدای جیغ مانندی بگوش آمد ، بعد دیدم روی میزم یک گوشی ناشناس دارد چاچا می رقصد ، برداشتم و بلافاصله فهمیدم که همکارم گوشی را اشتباهی برده است ... اس ام اس را باز کردم و دیدم نوشته مربوط به جریان روز مرد است ؛ در جوابش نوشتم : " من شانس مرد بودن را نداشتم همچنانچه توفیق نامردی را هم نداشتم !! " این اتفاق را گذاشتم به حساب قسمت !!
===
مثلا قرار بود به یک نفر زنگ بزنم ، از حوالی ساعت 15 باطری در حد مینیمم بود و برای همین تماس نگرفتم ... این شرمساری را هم گذاشتم به حساب قسمت !!
===
عصر قرار بود بروم پیش صحاف و مجلدات مربوط به سال های 90 و 91 وبلاگ قبلی را بگیرم ، در قسمت طلاکوب روی جلد به جای درج سال 90 زده بود فروردین 90 !! می گویم : " همه اش اگر یک سر سوزن حواستان جمع بود و موقع ته دوزی چشمتان نیمه باز بود متوجه می شدید که اینها سالیانه هستند !! " خودش نبود تا حسابی افکارش را شستشو بدهم و شاگرد بیچاره هم خیلی زود جا زد و اشتباه را گردن گرفت ... برای همین نخواستم برای تعویض جلد بمانند و همانطور برداشتم آمدم خانه و قرار شد خودم یک کاری بکنم ... اولین چیزی که زمان دیدن اشتباه چاپی جلدها به آن فکر کردم همان قسمت بود !!
خوشحالم کردی...
همیشه خوشحال باشی