امروز رفته بودم پیش دوستان ، ماجرایی را تعریف می کردند که مجبور شدم برای درج در وبلاگ به خاطر بسپارم !!
پسر دوستم که قبلا هم ذکر خیرش رفته بود اخیرا جریمه ای به خانه آورده است که در نوع خود بیسابقه است !! در طول مسیر سرویس مدرسه ، یکی از بچه ها از شیشه ی باز ماشین به مامور پلیس گفته است " پلیس کوچولو !! " پلیس هم ماشین را متوقف و 15هزار تومان جریمه کرده است !! راننده به بچه های داخل ماشین گفته است هرکدام هزار تومان از خانه می آورید ...
===
با توجه به مسایلی که در داستان روژان پیش آمده است مجبور شده ام در شکل انگشتر تغییراتی بدهم و برای همین امروز حدود دو ساعتی در حال طراحی انگشتر جدید بودم !!
===
چند روز پیش با یکی از دوستان در حال طراحی یک سررسید گونه ای بودم برای استفاده در رونمایی از نرم افزار گردشگری استان ، دو روز پیش قسمت عکس ها و تقویم تمام شده بود و فرستاده بودم برای پرینت رنگی تا ببینم نمونه ها چی از آب در میآید ...
آنقدر شیک می شود که آدم حیف اش می آید بیرون بدهد !!
===
از بس فست فود خورده ایم ، دهانمان مزه ی چیز می دهد !!!
فردا باتفاق تعطیل هستیم ، دوستان بالاجبار و من بالاختیار !! ... مرخصی رد کردم و قرار است فردا برویم بازار سنتی تبریز و ناهار خودمان را مهمان چلوکبابی حاج علی بکنیم ... هر کس بیاید در خدمتش خواهم بود !!
فراخوان به این می گویند !!
فراخوان عمومی آن هم از نوع درجه یک !!!
سلام
فردا یعنی امروز پنجشنبه؟
و عجب فراخوان به وقتی!
ما خواسته باشیم بیاییم ظهر چه ساعتی بازار باشیم؟ 12 خوبه؟
سلام

فراخوان ملی نیست که ... فراخوان محلی است
اهل فن می دانند که پست نیمه شب از دیشب حساب شده و فردایش می شود امروز
شما هر ظهری که بازار باشید من ناهار در خدمتم ، همان 12 خوبه !!
دادو دیر خوندم عیبی نداره دفعات بعد
چه پلیسه نامردی بوده ...
به به فراخوان عمومیه
الهام میگه ما نمی تونیم بیایم لطفا نقدی حساب کنید
واقعا " پلیس کوچولو " بوده !!
اینجور پول ها را بعد از خوردن غذا می شود داد ...