یادداشت های دادو
یادداشت های دادو

یادداشت های دادو

دودورو دورود تیراختور ...

واقعا که هیچ چیز ما به هیچ کجایمان نمی آید !! این اجانب ( کشورهای اطراف و حتی کمی دورتر ! ) از این ناهمگونی فکری و رفتاری ما چه سود و ضرری می بینند خدا می داند ...


===

بیست سال پیش ...

شما اگر بیست سال پیش گذرتان به جمهوری خودمختار نخجوان می افتاد ( محض جلوگیری از خالی بندی !! اعلام می دارد آن زمان فقط نیروهای دولتی و امنیتی در حال تردد بودند و اشخاص عادی را راه نمی دادند !! ) انگار وارد یک روستای مخروبه می شدید که به شهرک های سینمایی بیشتر شبیه بود تا محل سکونت !! البته چند فقره ساختمان بزرگ اداری و مشهورترین هتل نخجوان که هتل تبریز باشد خیلی سال پیش ساخته شده بود و یکی از نمادهای شهر بود !!

هر منات که واحد پول آنجا باشد ، معادل 7 ریال بود که حوالی بیست سال پیش تا مرز 15 ریال بالا رفته بود ... ولی دست مردم آنجا اصلا پولی دیده نمی شد ...

هیچ یادم نمی آید (!!) در شهر اردوباد ، بخاطر یک منات ِ داده شده ( در یک مجلس عروسی اتفاقی !! ) به دختر کوچکی که در حال رقص بود (بعنوان شاباش !! ) تمام زن های مجلس تا دمدمای صبح رقصیدند تا مگر آنها هم یک منات شاباش بگیرند و تمام هزینه شاباش آن شب بیادماندنی شده بود چیزی حدود 150تومان !!! 150 تومان آن زمان پول توی جیبی بچه های خانواده های متوسط بود !! ( خاطرات مارکوپولو !! )

این منطقه درآمدش فقط حقوق ناچیز ماهیانه ای که از نفت باکو تامین می شد و درآمد کشاورزی و دامداری در سطح خیلی پائین !! بود ...

===

ده سال پیش ...

با ورود توریست های ایرانی که غالبا جهت صرف مشروبات الکلی بود ، مردم خانه هایشان را به این مسافران ذوق زده اجاره می دادند و تنها هتل شهر در حال بازسازی بود ، یکی دو جا برای اسکان این سیل خروشان کلنگ هتل جدید می زدند ... هجوم مسافران ایرانی بقدری زیاد بود که مردم بیچاره ی سالها زیر فشار اختناق شوروی مانده ، از تعجب دهانشان باز مانده بود ، غالب معاملات با همین پول های ایرانی صورت می گرفت و بیشتر با رنگ اسکناس کار می کردند ... بتدریج حذف سه صفر از واحد پولی ارزش پولی شان را بالا برده بود و کم کم مردم می توانستند مزه ی پول نقد را در جیب هایشان احساس بکنند ، مسافران ایرانی که به خیال خودشان پولدار و با فرهنگ بودند از هیچ رفتار زننده ای فروگذار نمی کردند و به خیال خودشان آقایی می کردند !! هر روز چهره ی شهر زیباتر می شد و به تعداد هتل ها افزوده می شد تا جائیکه صرافان شهر 5000 و چک پول را می گرفتند و کمتر از آن را قبول نمی کردند !!

===

اکنون ...

حالا هر منات ارزش اش بالای 4000تومان است ، طبق شنیده ها برای ورود به نخجوان ویزای 70 یورویی گذاشته اند (!!!!) ... حالا مردم نخجوان تمام کارهای پزشکی شان را به تبریز می آورند ، در بهترین هتل ها می خوابند و بهترین سالن های غذاخوری را انتخاب می کنند و بعد از خوردن غذا موقع حساب کردن بجای اینکه به پیشخدمت زستوران انعام بدهند بقیه پول را نمی گیرند و به صاحب رستوران می گویند : " بقیه اش مال خودت !! " بعد از صعود سرسام آور قیمت ارز اخیرا مد شده است که همان مردم که زمانی مصداق تحقیر و توسری خوری بودند ، زمان ورود به تبریز یکی دو نفر گردن کلفت با خودشان اجیر گرفته و همراه می برند ( بعنوان بادی گارد !! ) و می گویند : " پول نقد همراهمان زیاد است می ترسیم دزد بزند !! "

نکته ی مهم تر اینکه : آنها در این پیشرفت سینه ی خودشان را جلو می دهند ، و ما در این پسرفت سینه ی دولت مان را !!!


***

تبلیغ کردن در کشور ما هم از این قاعده مستثنی نیست ... و هیچکس نمی داند در این کشور بعد از یک تبلیغ چه اتفاقی خواهد افتاد !! وقتی برای یک تیمی که تبلیغات محلی و ورزشی تا بیش از یکصدهزار نفر تماشاچی به استادیوم هشتادهزار نفری می آورد ، تبلیغ همه جانبه از رادیو و تلویزیون و ... برای یک بازی بین المللی ، آنهم نه با بارسلون بلکه با الجزیره ای که دوست داریم آنها را آدم حساب نیاوریم !!! ،  گیرم که دو برابر تماشاچی جذب بکند ، مگر با تبلیغ می شود ظرفیت استادیوم را دو برابر کرد !!! کار بجایی رسیده است که برای منهم اس ام اس آمده است که برای تماشای بازی فردا هستم یا نه !؟

نظرات 2 + ارسال نظر
تک برگ دوشنبه 7 اسفند 1391 ساعت 13:43

دادو تا منکرش نشدن بفکر ی تاریخ مصور معاصر باش
راستی فهمیدم ازت چی میخواد، بیا اینجا درِ گوشِت بگم. اومدیا خوشگل پسر(این آسمان نوشت چرا آیکون بوسه نداره؟)

khatere hastam سه‌شنبه 2 اردیبهشت 1393 ساعت 18:54

درد داره این پسرفت و آن پیشرفت...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد