======
این نوشته را از لاشه ی وبلاگ قبلی ام انتقال داده ام ، عین فیلم های قدیمی کافیست با چند نوشته و بدون دیالوگ روی پرده برد ...
قربانی
" هوا سرد است ،
و سردتر می شود .
از فردا کار تعطیل است
هوا سردتر خواهد شد ... "
.
.
.
در راه خانه ،
کتابفروشی دوره گرد ، در حال برچیدن بساطش است .
چشم اش به کتابی می افتد :
" افسانه آفتاب "
با خود می گوید :
" اگر وقت کردم، چند صفحه ای از این خواهم خواند ."
شهر دارد اندک اندک تعطیل می شود .
.
.
.
در خانه ،
خبری از سرما نیست ،
ولی اخبار سرما ...
هر لحظه بیشتر میشود...
پای شومینه قدیمی ،
تنها روی صندلی می نشیند ؛
ناگهان
چشمش به کتاب کوچکی می افتد ...
آن را برای همین لحظه ها خریده بود !!
چه اسم گرمی دارد!!
" افسانه آفتاب " !!
کتاب را باز می کند :
آفتاب بر بالای صحرا ایستاده است
هوا گرم است
و گرمتر میشود ...
گرما در سایه نیز ، همه را کلافه کرده است .
در کنار چادرهای قبیله
اجسادی که از گرما تلف شده اند
انتظار لاشخورها را می کشند
ولی از گرمای زیاد ، از آنها هم خبری نیست ...
آفتاب بر بالای صحرا ایستاده
و قربانی میگیرد !!
مردی از سایه بیرون میآید
آرام ولی مصمم ، می رود تا وسط میدان ،
با چهره ای برافروخته و با نگاهی بر آسمان ،
گرما شدیدتر شده است ...
ناگهان
لباسهایش را درآورده و با بدنی برهنه
رو به آسمان
فریاد میزند ...
هوای عصر در صحرا خنک تر شده است ،
مردمان دور جسدی تفتیده در روی ماسه ها جمع شده اند...
.
.
.
مرد کتاب را می بندد
نگاهش روی یخ پشت شیشه پنجره قفل می شود .
اخبار از شدت سرما می گوید :
" برق برخی منطقه رفته است .
گاز در برخی محله ها قطع شده است
نیاز از هر طرف شنیده میشود ... "
مرد بلند میشود
شال و کلاه کرده از خانه بیرون میزند ،
زمین یخ زده است ،
انگار میخواهد بترکد ...
مرد آرام ولی مصمم می رود
تا وسط میدان شهر ،
اطرافش را نگاه میکند
همه جا خاموش است ،
نه حرکتی و نه صدایی !!
بر سکوی خالی میدان شهر ،
که قرار بود مجسمه ای بگذارند ، خیره می ماند ...
آرام بر بالای سکو رفته ، می نشیند
لباسهایش را در می آورد
و به آسمان چشم می دوزد ...
.
.
.
صبح است
از شدت سرمای چند روز گذشته خبری نیست
عابرانی که از میدان می گذرند
بر جسدی برهنه، روی سکوی میدان یخ زده ،
سری به تاسف تکان می دهند !!
از مجموعه " مردم قهرمانان خود را زود فراموش می کنند !! "
فوق العاده بود.....به شدت احساساتی شدم از خوندنش.

بیشتر استراحت کنید که سرماخوردگیتون جدی نشه. استراحت بهترین درمانه.
چی شده

جدیدا ویروس تعویض قالب / ویرایش قالب
همه گیر شده ها
من هم شونصد ساعت گشتم منتهی همونی رو برداشتم که همون دقایق ابتدایی دیدمش ( توجه شما را هم جلب کرده بوده بود ها)
جالب بود...