یادداشت های دادو
یادداشت های دادو

یادداشت های دادو

همینطوری ...

یکی از خاصیت های مهمی که به کارتون ها ارزش زیادی داده و آنرا همه سن (!!) پسند می کند این است که در کارتون ها همه ی اشیاء و جانوران و گیاهان می توانند نقش زنده تری پیدا کرده و برایشان مجوز ارتباط محسوس صادر می شود برای همین مثلا در " کارتون باغ گلها " که مربوط به سنین طفولیت بنده و ایام جاهلیت کشور بود هر گل و گیاهی می توانست حرف بزند و احساساتش را بروز بدهد و ...

منظور من از باز کردن این رشته از کلاف ارتباطات صرفا برای رسیدن به این مطلب بود که کاش بتوانیم بجای استودیوهای شیطان بزرگ خودمان به اشیاء و خواسته ها و داشته های خودمان ارزش زنده بودن بیشتری داده و حضورشان را ملموستر احساس بکنیم ... مثلا ماشینی که از سر چشم و هم چشمی خریده ایم و هفت روز هفته در پارکینگ زیر چادر خوابیده است تا خط نیافتد !! یا وسایل خیلی زیادی که بهم کادو داده ایم و حالا سالهاست حتی از جعبه شان بیرون نیامده اند و حتی خود خانه و شغل و ... را احیا بکینم و اجازه بدهیم با ما حرف بزنند و خودمان را تربیت بکنیم که بتوانیم صدایشان را بشنویم و آنها را درک بکنیم و ببینیم آیا خودمان دوست داشتیم جای آنها باشیم !!؟
===
دیشب حوالی ساعت 8 بود که از آن یکی خانه هم زدم بیرون ، از این خانه که بیرون می آیم اولین کاندید برای رفتم آن یکی خانه است ، حداقل اینترنتی دارد که مرا جذب بکند !! ( فعلا مخابرات برای دادن اشتراک استفاده از اینترنت در تلفن این خانه مجوز صادر نفرموده است !! ) آنجا هم می روم کمی سرم گرم می شود و بعد باز باید بزنم بیرون !! « سقف های کوتاه همیشه مزاحمی برای افکار بلندم می باشند !! » ( این کاریکلماتور را هم همینطور کشکی در کردم !! ) تنها باشم و بیکار و خیابان خلوت و صدای این بوق های نکره نباشد ، افکارم را آنقدر گسترش می دهم که تا چند ساعت نمی توانم جمع شان بکنم !!!
حوالی 9/5 بود که به دوستی زنگ زدم و قرار گذاشتیم برای دورهم دور زدن !! برای اینکه انسان ها بدلیل اینکه در مواقع مختلف و حوصله های مختلف شخصیت های مختلفی از خود بروز می دهند هر شخص نیاز دارد تا تعداد زیادی دوست داشته باشد ، با یکی از ماشین و خانه حرف می زند ، یکی را که می بیند از هنر حرف می زند ، با یکی تا صبح هم که باهم باشند فقط از جفنگیات حرف می زند و ... و این بستگی دارد طناب اولین ارتباط شان به کدام قلاب گیر کرده باشد !!!!!! تنها دوستی که انسان می تواند خیلی راحت و بی تعارف در همه ی زمینه ها با او حرف بزند و مرز های شوخی و جدی بودن اذیت اش نکند خودش است !! ( کتاب خود شیفته - جلد 65 !! )
دوستی که دیشب با او بودم از ان دسته ای است که همیشه حرفهای خوب خوبمان را با هم می زنیم ، و خوشبختانه کانال دوستی من با این رفیق به معادن معرفتی رسیده است و از کسانیست که ارزش وقتی که با او گذرانده می شود را چند برابر می کند ... از خیلی چیزها حرف زدیم و بهترین جای صحبت هایمان شاید بیان کوچه بازاری و شاید مدل پرده خوانی من از داستان رستم و سهراب بود ... این نمایش خوانی برای رساندن این مطلب بود که هر خدعه و حیله ای که در زندگی و به عمد می کنیم حتی مثل خیلی ها در راه خیر رساندن و از این قبیل توجیهات صد تا یه غازی !! برگشتی ناخوشایند بطرف خودمان خواهد داشت و باز همان تکرار بازخوانی قسمتی از شعر بلند « مهره ی سرخ » از « سیاووش کسرایی » بود ...
شب گردی را با پیتزا به سرانجام رسانیدم و برعکس همیشه که قبل از سیر شدن غذا را تمام می کردم این بار قبل از تمام شدن غذا سیر شدم !! بنظرم باید برای چکاب به دکتر بروم !!
===
شب اتفاقی جزوه ی پرینت گرفته شده ی « کابوس شیرین » را برداشتم و چون در همان صفحه ای که باز کرده بودم دو تا غلط تایپی بچشمم خورد برای همی خودکار برداشته و از همان جا تا انتهای جزو را دوباره خواندم و غلط های تایپی اش را اصلاح کردم ، برای همین حوالی ساعت 2 خوابیدم ، هرچند این امر باعث نشد که صبح از ساعت 5/5 بیدار نشده باشم !!

نظرات 4 + ارسال نظر
عرق نعنا یکشنبه 19 آذر 1391 ساعت 17:41 http://fazeinali.blogfa.com/

سلام
"تنها دوستی که انسان می تواند خیلی راحت و بی تعارف در همه ی زمینه ها با او حرف بزند و مرز های شوخی و جدی بودن اذیت اش نکند خودش است !! "
فقط من با خودم هم راحت نیستم و پس از مدتی گپ زدن دعوایمان می شود که چرا مودبانه حرف نزدیم و ...

همسفر دوشنبه 20 آذر 1391 ساعت 09:03

دادو خان آدم بدو ورود این تابلو سردر رو میبینه دلش میگیره لطفا اگه ممکنه یه فکری براش بکنید !

چشم ...
البته دل گرفته من با هر چشم اندازی باز می شود ...

نگار چهارشنبه 22 آذر 1391 ساعت 01:33 http://heavenward.persianblog.ir

این جمله:
"این بستگی دارد طناب اولین ارتباط شان به کدام قلاب گیر کرده باشد"
و این عبارت:
" تنها دوستی که انسان می تواند خیلی راحت و بی تعارف در همه ی زمینه ها با او حرف بزند و مرز های شوخی و جدی بودن اذیت اش نکند خودش است"
از اون قال دادوهای طلایی بودند و کاملا موافقم باهاتون
کابوس شیرین واقعا زیبا بود. یادش بخیر.
در ضمن جسارتا می خواستم بگم به نظرم عکس سردر فوق العاده زیبا و رویایی هست.

آن روز داشتم کابوس شیرین را غلط گیری می کردم خودم هم انگار کتاب تازه ای می خواندم !!
البته که هر چشم اندازی زیباست ...
برخی رویاها نفسگیر هستند و سردرد می آورند ، برخی رویاها نفس کش می طلبند و دردسر ساز هستند !!!

نگار چهارشنبه 22 آذر 1391 ساعت 14:55 http://heavenward.persianblog.ir

رویاهای نفس گیر رو با وجود سر دردش ترجیح میدم

رویاهای دردسر ساز هم بد نیستند ها ...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد