یادداشت های دادو
یادداشت های دادو

یادداشت های دادو

شرط سخاوت ...

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید

نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.

کشیش گفت:

بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم:



خوک روزی به گاو گفت:  « مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روز خدا برایشان شیر و سرشیر می دهی.

اما در مورد من چی؟ 

من همه چیز خودم را به آنها می دهم ، از گوشت تنم گرفته تا حتی از موی بدن من برس کفش و ماهوت پاک کن درست می کنند ، با وجود این کسی از من خوشش نمی آید. علتش چیست؟ »


می دانی جواب گاو چه بود؟


جوابش این بود « شاید علتش این باشد که هر چه من می دهم در زمان حیاتم می دهم...... »

نظرات 2 + ارسال نظر
جوان یکشنبه 19 آذر 1391 ساعت 18:11

متن جالبی و به جائی بود

سمیه دوشنبه 20 آذر 1391 ساعت 23:35

خیلی زیبا بود...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد