یادداشت های دادو
یادداشت های دادو

یادداشت های دادو

عادت و عبادت ...

 

چند روز پیش در فضای مجازی خواندم که یکی از این آخوندهای تازه از تخم بیرون آمده ( که اتفاقا خیلی هم گارد تخمی گرفته بود !؟ ) اظهار فضل کرده بود که توی مسجد یک نفر جوان پیدا نمی شود و اینکه چه کرده ایم که جوان ها از مسجد فراری شده اند !؟

 

یاد اظهار فضل رئیس جمهور در چند روز گذشته افتادم ؛ رئیس جمهور در یک سفر غیر رسمی که به قصد گذران تعطیلات عید و دیدار اقوام و ایل و تبارش به تبریز و ارومیه داشت و اتفاقا راهش از کنار دریاچه ارومیه می گذشت در حین عبور برای اینکه نشان بدهد چقدر از جان و وقت برای مملکت و مشکلات مایه می گذارد !؟ نمکی روی زخم دریاچه ارومیه پاشیده و گفته است که ما برای احیای دریاچه بیش از 37 تا طرح داشتیم و سوال اینجاست که چرا این طرح ها اجرا نشده است !؟ این گارد رئیس جمهور هم بی شباهت به گارد آن آخوند دوزاری که در بالا ذکرش رفت ، نبود !؟ اینکه پزشکیان شش ماه است در پاستور و در کسوت ریاست جمهوری است قبول ولی همین پزشکیان ، قبل از رفتن به پاستور در بهارستان ( به قول خودش قدم می زد ! ) و اتفاقا زبانش برای پیگیری مسایل استان و دریاچه ارومیه بسیار تندتر و برنده تر بود !؟ ولی اینکه چرا در آن زمان این سوال و این پیگیری به ذهنش خطور نکرده بود ، سیاسی بودن ( و نه دلسوزانه بودن ! ) گاردش را تایید می کند ...

وقتی آدم شعاری می دهد که از قدرت و توانش خارج است ، بهانه دست مردم می افتد و دهانش به حق باز می شود و چون خودش از نظر حقیقی عددی نیست (!؟) جایگاه حقوقی اش زیر سوال می رود و مقام ریاست جمهوری باید جوابگوی خالی گویی ها و شعارهای توخالی ، نامزد مربوطه می شود و هی این جایگاه زیر پا می افتد !؟

اصولا همه کسانی که در کسوت روحانی تشریف دارند ( این همه مثل تمام موارد شامل یکی دو درصد استثناء می باشد! ) در ابتدای امر و موقع ورود به این شغل و حیطه ، از کلمه طلبه برای خود استفاده می کنند که به معنی طالب علم است ... ولی بعد از خواندن یکی دو تا درس و پیش نیاز و یاد گرفتن اینکه محل دقیق اداء و استخراج برخی حروفات کجاست (!) خودشان را اهل علم معرفی می کنند (!) اهل علم برخلاف کلمه طلبه ، گستره ی بسیار وسیعی دارد و از طلبه تا مجتهد اعلم را شامل می شود ، و بکار بردن آن شاید در ردیف یک جنایت جنگی بوده باشد !!؟ وقتی آدم در حد طلبه است ؛ نهایتا باید نقل قول بکند و بهیچ وجه در برخی جاها که محل شبهه و اختلاف نظر علما می باشد ، وارد نشود و در ابتدای هر جمله یا بگوید که این حرفش را به استناد به کدام حرف از کدام عالم زده است !؟ ولی وقتی خودش را در جایگاه  اهل علم می بیند، حرفش را می زند و می رود و گاهی هم عبارت « در بین علما در این مورد کمی اختلاف است » را ذکر می کند و همین گارد اهل علم گرفتن باعث می شود تا پا منبری ها ( و بیشتر جوان ها ! ) که اغلب بصورت چند وجهی باسواد تر از او می باشند و بهتر می توانند در کتاب ها تجسس و تفحص بکنند ، از همین کانال وارد دین بشوند و به همین راحتی موضوع تقلید از مرجع دینی را کنار بگذارند !! شاید چهل - پنجاه سال پیش ، هر فرد روحانی بعنوان مبلغ دینی از یک مرجع ؛ و نهایتا دو مرجع (!) برای کار تبلیغ و بیان احکام شرعغی شهریه می گرفت و وقتی واقعا اهل علم و متخصص می شد یک برگه ای دریافت می کرد بعنوان تاییدیه مجتهد که می توانست در گرفتن برخی وجوهات شرعی مشارکت داشته باشد و به نسبتی که برایش تعیین می شد ازآن ارتزاق کند و به دفتر مرجع خود انتقال بدهد !! این روزها این اهل علم های در سطح طلبه (!) گاها از هر دفتری شهریه می گیرند ؛ تا در بیانات بالای منبر ، اسم و نظر آن مراجع را هم ذکر بکنند !؟ و اغلب در به تور انداختن مردم برای گرفتن وجوهات شرعی ، متخصص تر هستند و بهمین دلیل است که خرید آپارتمان برای یک کارمند سخت است ولی بناگهان یک اهل علم در همان حوالی خانه حیاط دار می خرد و البته یک کاشی هم بالایش می چسباند که " هذا من فضل ربی " در نهایت یک اهل دین و مقید به مسایل شرعی ، بعد از یکی دو بار به تور افتادن ، از دادن وجوهات شرعی منصرف می شود و خودش راهی برای رد و خرج آن پیدا می کند (!؟) ؛ اگر هر طلبه تازه راه افتاده ای بتواند اهل علم باشد ، هر بازاری و کسبه ای هم می تواند برای خودش مرجع جامع الشرایط باشد !؟ این موارد شاید در برخی شهرهای بزرگ دینی ، مثل قم و مشهد ، کمی سخت بنظر برسد ولی در روستاهای دورافتاده و کوچک ، با کمی زبان بازی و زبان آوری می توان کیسه خوبی از وجوهات شرعی برای امرار معاش دوخت !؟ شما وقتی وارد یک روستا و یا یک شهر کوچک بشوید ، در ابتدای فرعی روستا ، یک تابلوی نیم متری می بینید که نام روستا است و برای خواندنش باید ایست کامل بکنید و اغلب هم این تابلو را ندارند (!) ولی یک تابلوی دو متر در سه متر می زنند در وجوب و فضیلت دادن خمس و زکات ، چون این مورد از فروع دین توسط سانتریفوژی بنام اهل علم ، جدا سازی می شود ، آبش به جوی خدا می رود و کره اش به یخچال اهل علم منطقه !!؟ این نوشته برای توجیه ترک مسجد و ندادن وجوهات شرعیه و یا رد شغلی بعنوان روحانی نمی باشد بلکه به این معنا می باشد که یک اهل دین و مقید به مسایل مذهبی باید توجه داشته باشد که عبادتش از روی عادت نباشد و تمرکزش روی لباس روحانی نباشد و به صرف ملبس به لباس روحانی بودن ، کسی را چشم بسته قبول نکند !! و دیگر اینکه دادن خمس و زکات به هر کسی ، صرفا و برای راحت کردن خیال خود شاید بعدا تبعات ناجوری بهمراه داشته باشد ... من در سفری که به یک روستا داشتم برای شرکت در مجلس ختم یکی از آشناها ، دیدم که آخوند روستا با یک شاسی بلند آمد و اتفاقا دقیقا جلوی مسجد نگهداشت و وارد شد ، به یکی که آنجا ایستاده بود گفتم : " حاج اقا از اهالی روستاست ؟ " گفت : " بله ... " گفتم : " کار و کاسبی دیگری هم دارد !؟ " گفت : " نه ... سه تا روستا هست و یک همین آخوند و اتفاقا کسی هم از او خوشش نمی آید ! " گفتم :" روحانی که به درآمددیگران آویزان است چگونه می شود وضعش از مردم دارای درآمد خوشتر باشد ، این از یک جای این پولها می دزدد ! مردمی که زمین دارند و دامداری و ... آردی بیست ساله سوار می شوند و این بیکار ، شاسی بلند سوار می شود !! "

گاهی کسی که سوال می کند ، بنوعی می خواهد از جایگاه جواب دادن فرار بکند ... اینکه چرا جوانها به مساجد نمی روند را باید خود روحانی ها و مثلا اهل علم جواب بدهند نه اینکه آنها سوال بکنند و مثلا وزیر امورخارجه جواب بدهد ... یا باید نماینده و مردم در مورد طرحهای احیای دریاچه ارومیه سوال بکنند  و وزیران و رئیس جمهور جواب بدهند و اینکه رئیس جمهور بصورت سوال برای خبرنگار مطرح بکند ، نشان دهنده فرار رو به جلوی رئیس جمهور است و شاید از مقابل خبرنگار جان به سلامت رد بکند ولی با همین یک خبر کوتاه و ناشیانه (!) مقدار زیادی از اعتبار حقوقی اش را از دست می دهد ...

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد