سال که نو می شود مردم برای سال جدید آماده می شوند ، این آمادگی یهوئی نیست و حدود یک ماه کار و تمرین و ذهنیت سازی دارد که با خانه تکانی شروع می شود ؛ خانه تکانی در اصل تکان دادن مغز آدمی برای شکستن قالب سال کهنه و پذیرش سال نو می باشد...
کم کم بازار رونق می گیرد و شلوغ می شود و خریدها شدت می یابند ، لباس ها و وسایلی که در طول یازده ماه گذشته ، کسی به آنها نگاه هم نمی کرد را یهو روی دست می برند ، به قول دوستی سال ما دو دوره است ، یکی یازده ماه و دیگری یک ماه اسفند !؟ و دخل یک ماه اسفند همیشه از دخل یازده ماه بیشتر است !! در اسفند هر پی روی طبق بریزند فروش می رود ، هر چی در مغازه باشد فروش می رود و تقریبا مغازه دارها به کف انبار احتکار می رسند ... در اسفند همه دکترای کسب و کار می گیرند و این امر نشانه بلوغ برای ورود به سال جدید است ... حتی آنها که در بهمن ماه کل عید را زیر سوال می بردند در اواخر اسفند ، خواسته یا خواسته ، راه می آیند و اگر نوپوش هم نشدند ، شیک پوش و تمیزپوش می شوندو اینگونه است که صدای ساز و دهل شنیدنی تر می شود و همان فردی که در بهمن نسبت به عید نوروز کافر بود (!) با صدای ساز و ده لو شلیک توپ و آوای یا مقلب (!) چنان منقلب می شود که اشک در چشمانش جمع می شود !! و این خاصیت حرکت جمعی است ...
و عید می شود و همه طبق یک قانون نانوشته به یک تعطیلات طولانی مدت می روند ، که به یک خلسه اجتماعی شبیه است و کسی نمی پرسد چرا !؟ چون 15 روز تعطیلی واقعا خیلی زیاد است !؟ یک مَثَلی در ایتالیا ( و شاید هم فرانسه ) وجود دارد که می گوید :" برای فتح ایتالیا ، دشمن بهتر است در ایامی که تور دوچرخه سواری اجرا می شود به کشور حمله بکند ، چون همه سرشان به مسابقات گرم است !؟ " من نمی دانم وقتی اعراب به ایران حمله کردند مقارن با نوروز بود یا نه (!؟) ولی دور از ذهن نیست که در نوروز بوده باشد و همه به تعطیلات رفته باشند و لباس نو پوشیده باشند و حال لباس عوض کردن و جنگ کردن نداشته باشند !!؟ توافق وقتی در تعداد روزها حاصل شد و مهر تائید خورد ، مردم هم برای پرکردن آن برنامه می ریزند و این چنین نیست که چون مردم 15 روز برنامه برای تعطیلات دارند ، تعطیلات 15 روز شده باشد !؟ و خیلی ها هم به زور خودشان و برنامه شان را کش می دهند تا تعطیلات را پر بکنند و خیلی ها از هفتم - هشتم به بعد می افتند روی ریل ول معطلی و دقیقه شماری می کنند تا تمام شدن تعطیلات !؟ و البته کسانی هم هستند که برای فرار از برخی مراسم های سنتی و عموما نچسب ( همیشه چند درصدی استثنا وجود دارد ! ) مثل دید و بازدید ، از همان ابتدا برنامه سفر می گذارند و می روند تا گم و گور بشوند و بقول سعدی که گفته بود : " بلای سفر به که در خانه جنگ ! " پیه سفر و مشکلاتش را به تن می مالند و تن به دید و بازدید با کسانی که در طول سال چشم دیدنشان را نداشتند ، نمی دهند !؟ مخصوصا که آنکه دوستش نداری ، شسته و رفته بیاید و مقابلت بنشیند و مفت بخورد و حرف مفت را به قیمت گزاف به خوردت بدهد !؟
دو روز پیش بیرون بودم و سری زدم به مغازه یکی از دوستان که میوه فروشی دارد ، یک ساعتی پشت ترازو نشسته بودم و وزن می کردم و کارت می کشیدم و تقریبا برای پرداخت صف ایستاده بودند !!؟ از شانس من سه نوع میوه داشت و هر سه قیمت رندی داشتند و شده بودم صندوق دار !؟ هیچکس با علاقه خرید نمی کرد و تقریبا همه نق می زدند ... یک خانمی هم زیادی نق زده بود و روی اعصابم دوستم بود و بالاخره دوستم با خنده ی زهرداری گفت : " خانم مشکل شما گرانی نیست که ، می بری کسی که دوستش نداری بیاید بخورد و برای آن ناراحت هستی !؟ " اتفاقا او هم تایید کرد و رفت ... یکی هم که ظاره شیکی داست و به اجبار بانو زا ماشین پیاده شده بود و معلوم بود در طول سال کت و شلوار نمی پوشد، آمد و دو کیلو کیوی برداشت و با خودش کلنجار داشت ، خانم قیمت را نمی دانست و سفارش داده بود و آقا این پا و آن پا می کرد برای دو یا سه کیلو و دوستم به او گفت : " بپرس ببین خانم چقدر می خواهند تا دوباره کاری نشود ! " برگشت و چیزی گفت که واقعا مایه سرافکندگی دولت و ملت و فرهنگ بود ... گفت : " بدبختی اینه که هر کسی می آید فقط کیوی را برمی دارد و می خورد !" من به شخصه خیلی ناراحت شدم ولی برای پوشش ناراحتی ام گفتم : " روی میز بنویس کسانی که عیدی می دهند حق خوردن کیوی را دارند ! "
و امما دوباره تعطیلات و اینکه چگونه باید سر شود و 15 روز ناخواسته لباس تمیز و شیک و مرتب پوشیدن و با کفش نو لنگ لنگان راه رفتن و همه ی اینها تمرینی برای ورود به سال تازه !! و دراین میان و در حال و هوای یک پله بالاتر از خود آدم بودن (!) قیمت ها هم بصورت سینه خیز بالا می روند و مطمئنادر تعطیلات کسی جوابگو نیست (!) و خیلی ها هم چون بدنشان گرم است متوجه نمی شوند که بلیط اتوبوس شهری 3000 تومانی می شود 4000 تومان (!) و نان 10هزار تومانی می وشد 12 هزار تومان (!) و قیمت همه چیز متناسب با انصاف و نیاز فروشنده و نه سیاست گذاری بالادستی (!) بصورت خزنده بالا می رود و بعد از 15 روز که مردم کت و شلوار را درآوردند و همان شلوار و کاپشن احمدی نژادی را پوشیدند تازه متوجه می شوند که آن داستان قورباغه ها و آبی که کم کم گرم می شد و بتدریج پخته می شدند چی بود !؟ البته مردم هنوز هم فاتحانه نشسته اند که مانع بالارفتن قیمت بنزین شده اند و چندین برابر آن را از ناحیه خدمات و گرانی های دیگر پرداخت می کنند !!
کسی هم از تعطیلات بیخود و برچیده شدن اینهمه روز تعطیلی حرف بزند (!؟) می شود مخالف نوروز و کوروش و سنت چندهزار ساله و آه تخم مرغ رنگی ها دامنش را می گیرد...
با درود
خلاصه اوقات تعطیلی و بیکاری ندارید
بالاخره جایی برای مشغولیت پیدا می کنید
حتی اگر ترازو داری و کارت کشیدن باشد
امسال و پارسال چون ماه ماه عبادت بود ما راهی شمال شدیم
دو سه روز اول گرم به طوریکه کولر ماشین را روشن کردیم
و الان چند روزه که بخاری ها دوباره بکار افتاده اند و بارش دست از سر میهمانها که هوس دیدار دریا و جنگ را داشته اند بر نمی دارد
زمان بازرگان خیلی سعی شد تعطیلات نوروز کاهش یابد ولی ملت زیر بار نرفتند
از آن تمیز کردن ها من خاطره ها دارم
از به چوب بستن فرشها
تا کهنه بستم به چوب و سقف های چوبی و دیوار ها را تمیز کردن لباس و ملحفه شستن و تا لباس عید خریدن
سلام


من توی خواب مشغولم چه برسد به بیداری ... یکی از دوستان ماه رمضان یکی دو ساعتی میرفت قنادی- نانوایی سرکوچه شان و پشت صندوق می ایستاد تا وقت اذان ، بین همه خبر افتاده بود که فلانی علاوه بر بازار و ... قنادی هم باز کرده !
شمال یعنی باران ، باران ریز و آرام و البته چند روزه ، عاشق رشت در زمان باران هستم و قدم زدن در محله گلسار تا حد نم کشیدن
وظیفه ی ما در ایام الله خانه تکانی خیلی سنگین بود ، فرش های بزرگ را می بردیم تا حیاط و دو سه روز بعد آنها را برمی گرداندیم ، حمل آنها سختترین و سنگینترین کار بود و معافیت از کار بهنراه داشت ! من از کودکی در کارهای سخت و زیان آور بودم