امروز نوراخانیم داشت برای من و مادرم ، داستان حضرت نوح را تعریف می کرد که در مهد خانم معلم جون برایشان تعریف کرده بود ...
دقیقا لحنی که بکار می برد ، لحن یک کودک شش ساله بود و فوق العاده حال داد ، مخصوصا برخی جاهاش...
حضرت نوح یک آدم خیلی مهربانی (!) بود ، یک روز خدا به او گفت که خواهش می کنم پبش مردم بروی و با آنها حرف بزنی و او هم گفت چشم (!) و رفت به مردم گفت که باهم مهربان باشید و روی زمین آشغال نریزید این برای کره زمین ضرر دارد (!؟) ولی آنها نامهربان بودند و به حرفهای حضرت نوح گوش ندادند و معربان نشدند و به حضرت نوح گفتند که تو داری دروغ می گویی (!) حضرت نوح پیش خدا آمد و گفت که من سعی ام را کردم ولی آنها حرفم را گوش ندادند و مهربان نشدند ... خدا گفت که من می دانم تو سعی خودت را کردی ، یک کشتی بساز و از حیوانات هم توی آن سوار کن ، دو تا ، آقا شیر و خانم شیر ، آقا فیل و خانم فیل و ... بعد سیل آمد و همه ی نامهربانان را از بین برد !؟
یادداشت کردم تا بعدا توضیح بدهم ولی همینطوری فرستادم روی آنتن ...
چقدر بامزه بود
با درود
ماشالله
حالا تعریف به فارسی بود یا به زبان ترکی ؟
دختر ها همیشه خوش تعریف اند
زنده باشد
سلام

اوقاتتان مبارک و پر از خیر
اابته که ما ترکی زندگی می کنیم ، از مهد الی اللحد