یادداشت های دادو
یادداشت های دادو

یادداشت های دادو

و کمی اراده ...

 

نوشتم که چند روز پیش توی خوابم ، پدربزرگم را دیدم و اشاره ای داشت به نوشته ای ناتمام ... صبح در بین فایل ها دنبال نوشته گشتم و دیدم که متاسفانه همان صفحه اول را که تایپ کرده بودم ذخیره کرده ام و هفت هشت صفحه ی پریده است ، شاید هم به نام دیگری ذخیره کرده ام ... نام فایل را گذاشته بودم " کامِنت اَلِه وو " ، معلوم است که درزمان دیگری شاید جستن و یافتن سخت باشد !؟

 

فایل را در دسکتاپ ، مقابل چشمم قرار دادم تا فکری به حالش بکنم ...وقت را که همیشه داریم ولی فرصت مناسب دست نمی دهد ... فرصت ها مثل ابر همیشه در گذز هستند والا آسمان همیشه سر جایش هست !؟

امروز کمی سردرد داشتم و برای همین بیرون رفتن را به بعدازظهر موکول کردم !؟ نوراخانیم بدلیل تعطیلی کل کشور در خانه حضور داشت ( خاصیت دکتر جماعت به پرهیز دادن است ؛ نخورید ، کم مصرف کنید ، تعطیل کنید و .... ) و کمی بعد باتفاق بانو رفتند خانه مادربانو و بعد از ظهر آمدند ( قرار بود مبل شویی بیاید و در خانه مبل ها را بشورد و برود !)... وقت مغتنم بود و چندبار حمله کردم تا آن را تبدیل به فرصت کنم و نشد تا اینکه طرف های ظهر وقت مساعد با بخت مساعد دست به یکی کرد و فرصت مهیا شد ... پشت کامپیوتر نشستم و شروع مردم به نوشتن ، یک دو سه صفحه و همینطور نوشتم ... قرار بود بانو با نوراخانیم حوالی عصر برگردند و دو سه ساعت زودتر آمدند ... فرصت پرید ولی هنوز از خانه بیرون نرفته بود چون پنجره ها بسته بود !! چند صفحه ای هم اوایل عصر نوشتم تا اینکه شب رسید و نوراخانیم خوابید و دوباره فراغت حاصل شد و نشستم به نوشتن و در سی و چند صفحه قسمت اعظم نوشته را تمام کردم ...

زیاد راحت نبود و برای نوشتن نیاز به کمی مطالعه داشتم ... اتفاق مربوط به سالهای قحطی ، حوالی جنگ جهانی اول ، بین سالهای ۱۲۹۶ - ۱۲۹۸ هجری شمسی بود ...

این را هم اضافه بکنم که خالی از لطف نیست ، دایی جان تعریف می کرد که در سوئد ، قبل از اینکه اداره و سازمانی برای ثبت اسناد بوجود بیاید ، این مسایل در کلیساها ثبت می شد و البته بصورت خیلی مرتب و منظم ... بطوریکه اگر یکی بخواهد در مورد فامیل و گذشته ی خود تحقیق بکند می توانست به کلیسا ( و یا امروزه با اداره ثبت ! ) مراجعه بکند و تا سیصد سال گذشته ی خود و خانواده اش باخبر بشود که کدام جدش چه کاره بود و کجا از دنیا رفت و در آن زمان ورثه هایش چه کسانی بودند!؟ در ایران ، کشور شیران ، که افتخارات دروغین شاهانش را روی کوهها و صخره ها کنده کاری می کردند !؟ شاید نود و چند درصد مردم نمی توانند اطلاعات درستی نسبت به چهار نسل قبل از خود داشته باشند ... غیرممکن هم نیست ولی وقتی ثبت و صدور نباشد ، همین می شود !؟ البته در خانه هایی که بندرت باسواد پیدا می شد، دستنوشته هایی هم پیدا می شد ... مثلا در بین کتابهای مرحوم پدر ، کتابی بود دست نوشته متعلق به یکی از بازاری های خیلی قدیمی تبریز ، حوالی سلطنت فتحعلیشاه قاجار ، که در آن یادداشت های روزانه و مسایل مربوط به وضعیت بازار و از همه مهمتر روایاتی مستند مربوط به جنگ ایران و روس وجود داشت که با خواندن آن نظر آدم راجع به افتخار قاجاریه ؛ عباس میرزا (!) کلا عوض می شد ... 

در جامعه ای که حرف زدن حکومت می کند بهتر است که پیشینه ی تاریخی و مستندات گم وگور بشوند و تاریخ فقط به دست مزدوران قلم به مزد نوشته بشوند !!؟

 

نظرات 1 + ارسال نظر
سلام یکشنبه 23 دی 1403 ساعت 16:03

با درود
عجب خوابی
عجب تلاشی
ما که پدر بزرگ ها را ندیدیم ولی می دانم که دباغ بوده است
و پدر مادری معلم
قبل از آنها هم فقط اسم پدر پدر بزرگ را می دانم
اما کلیسا برنامه اش خیلی جالب بوده است بشرط اینکه خانواده ها ساکن همان جا باشند اگر جا به جا شده باشند
اطلاعات جدید بایگانی نمی شود

سلام
یک سوئدی در هر کجای عالم خاکی که باشد اطلاعاتش در پرونده اش ، چه آن زمان در کلیسا و چه حالا در اداره ثبت احوال درج می شود ... وقتی یکی فوت می شود ، می گردند و یکی از نزدیکترین افراد به ارث را پیدا می کنند و همه چیز را به او می دهند ...
در کشور ما بهترین شغل و البته پردرآمدترین که وکیل ها هم برایش سر و دست می شکنند ، بنام کردن و خرید و فروش زمین هایی هست که صاحبش معلوم نیست !؟

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد