برای عنوان چیزی نوشتم که کوتاهترین ترجمه ای که معنایش را برساند ، حداقل یک سطر بلند می شود !؟ در ساحت ادبیات ترکی ، ما یک شاعره ای داریم که نمی دانم هنوز زنده است یا نه !؟ اگر خوب یادم مانده باشد نام اصلی اش حمیده رئیس زاده است و شاید هم یک چیزی نزدیک به همین ها ...
اصالتا اردبیلی است و منتسب به خانواده ای اربابی که یکی خودش تعریف می کرد که نوکر خانه زاد آن خانواده بوده است !؟ یکی از نشانه های بزرگی ، تاریک بودن و مبهم بودن و غیرقابل دسترس بودن فرد می تواند باشد !؟ و علاوه بر شعرهای اندکی که در دسترس عموم می باشد !؟ در سایه بودن شخصیت و تفکرش هم مزید بر اشتهارش می باشد!؟ به گمانم اگر زنده باشد ، در سوئد ساکن خواهد بود ...
یکی از اشعارش را با اجازه خودم همراه ترجمه ی مختصر و البته حس زدائی شده اش (!؟) را در پائین می آورم :
گئنه دونیا کیمی باغریم دارالیب
قولاغیم سسده ، گؤزوم یولدا قالیب
باز دلم چون دنیا گرفته / گوشم به صدا و چشمم به راه
مانده
سیزلاییر ساز کیمی غم دن اوره گیم
هانسی عاشیق اونو حسرتله چالیب ؟
دلم مثل ساز ، از غم مویه می کند / کدام عاشق آنرا با
حسرت نواخته ؟
کیم آچیب غم قاپیسین وارلیغیما ؟
نییه ایسته ک قاپیسی باغلی قالیب ؟
چه کسی دروازه غم را به هستی ام باز کرده ؟ / چرا
درآرزوها به رویم بسته مانده ؟
گئنه حسرت ، گئنه آخشام ، گئنه غم
گئنه دویقو گؤلو کؤکدن سارالیب
باز حسرت ، باز شب ، باز غم / باز گل احساس از ریشه
پژمرده
نه دیلک بازلیقی دیر چیلقین اوره ک ؟
من اوچون عرصه دونیا دارالیب
چه بازی آرزوست ای دل دیوانه ؟ / برای من عرصه دنیا
تنگ شده
یورما یار – یار دئیه رک ، یار اوره گین
اودا اؤز ایسته گینه فیکره قالیب
با گفتن یار – یار دل یار را خسته نکن / او هم در فکر
آرزویش مانده
سحر اولسام دا یالان وارلیغیما
قارا بایراق گئجه لر کؤلگه سالیبسحر هم باشم ، به هستی دروغی ام / پرچم سیاه شب ها سایه افکنده
با درود
شعرش نشانه ای از دلتنگی است
حتما همان سوئد است با شبهای طولانی و تنهایی
سلام

البته مطمئن نیستم که سوئد باشد ، شاید جایی خوانده باشم ... اینحا شبهایش از شبهای قطبی طولانی تر و تاریک تر است !!