یادداشت های دادو
یادداشت های دادو

یادداشت های دادو

سیب گندیده !

 

می گفتند اگر یک سیب گندیده در جعبه ای باشد ، همه ی میوه ها را فاسد می کند ! و هیچگاه نگفتند که اگر یک سیب سالم در جعبه ی سیب های فاسد بگذارند (!؟) سیب های فاسد را سالم می کند !؟ چرا !؟ رو به فساد رفتن انرژی زیادی طلب نمی کند ولی روی مدار سلامت و صلاح بودن ، مثل شنا کردن در خلاف جهت رودخانه ، سخت و انرژی بر است !؟

 

 

سال ۷۲ ، ما یک معاونت اداری و مالی در نهضت سوادآموزی استان داشتیم که همه روی خوب بودن او شرط می بستند !؟ و اتفاقا فقط با یک نفر مشکل داشت و آن من بودم  ... اتاقم دو اتاق پایین تر از اتاق ایشان بود و مجبور بود هی مرا ببیند ، چون وقتی کاری نداشتم (!) توی اتاق نمی توانستم بنشینم و به اتاق های مختلف سرک می کشیدم در حالیکه معاونت مذکور ، از زمانی که وارد اتاق می شد ، خودکار به دست ، پشت میز می نشست و اگر هم کاری نداشت همان پوزیشن را تا آخر وقت اداری ادامه می داد ... خلاصه اینکه صبرشان طاق شد و نرا به اتاقشان خواندند و تاکید کردند که توی اتاقم باشم و پرجه وورجه نکنم و اگر کاری ندارم خودم یک کاری درست بکنم (!؟) منهم از سر بیکاری رفتم و توی اسناد خاک خورده که اغلب چند سال پیش از من طناب کشی شده بودند ، سرک کشیدم و ناگهان چند نامه یافتم که اشکال آئین نامه ای داشتند ... چند تایی را برداشتم و پیش مدیر مالی بردم و نشان دادم و ایشان گفتند که اشکال شرعی و سیستمی آنها چیست(؟!) گفتم :« پس چرا در آن زمان که امضای شما هم زیر پای کاغذ است چیزی نگفتید !؟ » گفتند :« گفتیم ولی تحویل مان نگرفتند !؟ » روی دو تا از نامه ها یک نامه بلندبالا نوشتم و دادم خدمت معاونت مذکور و سه روز بعد پاراف کرد که فروش آن اقلام به دستور مقام مجاز صورت گرفته و ربطی به من ندارد !؟ من نامه ها را بهمراه جواب ایشان و با یک استدلال بلندبالاتر به دفتر تخلفات اداری نهضت استان دادم و کار کمی بالا گرفت ... چون همه ظاهرا با هم هم سنگر بودند ولی در باطن از هم یگر دل چرکین بودند ، گزارش منعکس شده به تهران بعد از یک هفته دوباره زیر دست معاونت مذکور رسید و انگار در قبرستان ترقه انداخته بودند و خواب مرده ها به هم ریخته بود !!؟

خلاصه اینکه یکی دو جلسه بالادستی ، جواب نداد و حضرات کمی به هم پریدند و آنها که خواب بودند بیدار شدند و کار من رونق گرفت و کم کم از زیر در برایم اسناد مختلفی می فرستادند و من پرونده می ساختم و ... این داستان را قبلا با عنوان « حاسبوا قبل ان تحاسبوا » در چندین پست متوالی و در وبلاگ گذاشته بودم و یک پرونده غلط مالی شد در حد دوازده میلیون تومان (!) در جلسه ای که به بازرسی کل کشور فراخوانده شده بودم ، یکی با من حرف می زد و یکی از پشت پرده ناظر بود و با تلفن به بازرس من تقلب می رساند ... یادم هست که یک‌جایی پرسید :« مبلغ پرونده چقدر است ؟ » گفتم :« دوازده میلیون تومان ! » گفت :« اینکه مبلغی نیست ، مدیرکل دخانیات در تهران پرونده ی چهل میلیون دلاری دارد !؟ » گفتم :« آنها هم از ابتدا دزد نبودند ، از مبالغ پایین شروع کرده بودند ! » ( اختلاس دخانیات برای زمان سردارسازندگی بود؟!) یادم هست رئیس پشت پرده با تلفن به بازرس حضوری من تذکر داد که این چه حرفی بود که پیش کشیدی !؟

آن قصه ها تمام شد و بقول یکی از مدیران ارشد برکنار شده‌ ، آن پرونده مثل یک سطل آهک بود که زیر درخت نهضت سوادآموزی ریخته شد و بساط کل زحمات ( شما بخوانید فساد !؟ ) جمع شد !؟

چند روز پیش شنیدم که از اداره مبارزه با مفاسد اقتصادی آمده اند و مدیر مالی شرکت ریخته گری را با وضع نامناسبی برده اند و دو روز بعد با دمپایی و لباس بازداشت و دستبند آورده بودند تا کیس کامپیوترش را هم بردارد و برده بودند !؟ و از قرار معلوم تعداد بازداشتی ها و افراد دخیل در پرونده تا پانزده نفر افزایش یافته است و مبلغ هم هی بالا می رود !؟

یکی از مشکلات موجود کشور این است که یک عده فکر می کنند تمام دنیا آلوده و خراب است و خود را پاک می دانند ، درحالیکه اساس گندیده گی ها در تمام دنیا از اقتصاد خراب و گندیده (!؟) خط می گیرند و این اقتصاد گندیده است که سیاست را و فرهنگ را و صنعت را و خانواده را و ... به تباهی می کشاند !؟ و اقتصاد دقیقا از ناحیه اعتماد فاسد می شود و تنها راه مبارزه با فساد اقتصاد سیستمی کردن مسایل مالی و دقت و نظارت مستمر و دقیق است والا هر فرد قابل اعتمادی ، مستعد فاسد شدن خواهد بود !؟

کسی که داشت داستان پرونده کارخانه را برایم تعریف می کرد کمی تند حرف می زد و من گفتم :« حالا که ما داریم حرف آنها را می زنیم و می شنویم ، باید شکرگزار باشیم که لطف خدا ما را از آن‌ خوالی دور نگهداشته است والا ما هم اگر در تشعشعات فساد قرار می گرفتیم ، چه بسا حالا حرف ما را می زدند؛ و البته بیرحمانه تر !؟ ... کسانی که عاشق اوج گرفتن هستند باید به فکر فرود سخت و سقوط ناگوار هم باشند !!؟»

 

نظرات 3 + ارسال نظر
اسیه شنبه 1 دی 1403 ساعت 13:41 http://www.neqzan.blogsky.com

نظارت نظارت نظارت
خیلی جاها نظارت نداریم یا چون شفافیت نداریم سر ناظر خیلی راحت کلاه میزارن

بعد از نظارت آنچه لازم است برخورد جدی است ...

toti یکشنبه 2 دی 1403 ساعت 18:18

سلام لطفا صحت ماجرا را جویا شوید و مطالب شفاهی شنیده شده پرهیز فرمایید ممنون

اتفاقا جویا شدم و دیدم انگار مسئله دارد کش می آید و ...

سلام دوشنبه 3 دی 1403 ساعت 10:38

با درود
حالا اون مدیر به خودش لعنت می کنه که چرا چوب تو لانه ی زنبور کرده است !

آدم وقتی نعمت زیادی بهش می رسد ، علاوه بر نافرمانی درونی به سرکشی بیرونی هم ترغیب می شودو لگد به بخت خودش می زند !! بدبختانه هنوز هم طرفدارانی دارد که فکر می کنند خیلی مدیر خوبی بود
حالا وقتی با ادله و مدرک مدیر دزدی را برکنار می کنند ، برخی باور پیدا می کنند که چون مخالف حکومت بوده برایش پاپوش درست کرده اند !؟

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد