لطف خدا یک چیزی هست که نه قابل اندازه گیری هست و نه قابل تخمین (!؟) هر موردی که باندازه رسد و البته به وقتش ، لطف خداست !!
فرصت مغتنمی بود و اینهمه دانه درشت را یکجا جمع کردن یک جورایی لطف خدا بود !!؟ یک طرف دیگر لطف خدا این بود که مهمانی افتاد به اول برج که دست به هفت تیر شدن راحت تر است ( دست به جیب شدن !) بعد از دهم برج یا دست نمی ره به هفت تیر یا هفت تیر توی جلد اسلحه گیر می کند و یا اینکه مسلح نمی شود و ... بعد بیستم برج دست به هفت تیر بردن راحت تر از همیشه است ولی حیف که اسلحه خالی است و فشنگ ندارد !؟
و دیگر اینکه شب قبلتر ، یعنی جمعه شب ، سه فقره از دوستانم بهمراه خانواده برای دورهمی ،در خانه ما دعوت بودند و برگزار کردن دو نشست این چنینی ، بغیر از مسایل مالی (!؟) دل شیر می خواهد و اراده ی آن چنانی که آنهم در عهده بانو می باشد ...
( پست را نیمه کاره رها کردم و ادامه اش گره نخورد ... ).
میگن روزی میهمان جلوتر می رسد
اینطور دورهمی را اگه ما داشته باشیم ترجیح می دهم غذا از بیرون آورده شود
اون هم کباب بناب و جوجه کباب
میهمانی های ما مختصر به بچه ها شده است
سلام

غذای مصنوعی برای مهمان های مصنوعی است ... مهمان ویژه باید غذای خانگی بخورد