یادداشت های دادو
یادداشت های دادو

یادداشت های دادو

تجربه !؟

 

امروز یک کار کوچک برش روی مکعب چوب داشتم و برای همین رفتم پیش یکی از دوستان که بقول خودش سی سال است با چوب زندگی می کند !!؟

 

 

کاری که داشتم را گفتم و بعد گفت :« حالا من چکار بکنم ؟ » گفتم :« بیا با دندانهایت این را گاز بگیر (!) این را از این خطوط برش بزن !؟ » دو ساعت مغز مرا خورد که این اینطور نمی شود و آنطور هم جواب نمی دهد و آنگونه هم خطرناک است و دست روی تیغه می رود و اینگونه هم کیفیتش پایین می شود و ... !!» گفتم :« مثل اینکه چون من گفتم چطور برش بده بهت برخورد !؟ و داری بیراهه می روی !؟ تو اگر نجار باشی منهم تخصصم ماشین افزار و کمی مهندسی است ، من شاید اندازه تو عملیاتی نباشم ولی درجه و میلیمتر و ... را بهتر حالی هستم و این را هم می دانم که قدرت و توان هر ماشین چقدر است !؟ » ولی روی دنده کج بود و گفت :« این را بگذار بماند ، من کمی حساب و کتاب کنم و یک شابلونی برایش پرست بکنم و بدهم ... »

باید جای دیگری می رفتم و دیرم شده بود ، گفتم :« فردا یا پسفردا دوباره برمی گردم ... » از آنجا خارج شدم و سراغ کار دیگرم رفتم ، یک نجاری هم می شناختم که چند بار برایش سفارش داده بودم ،بقول خودش زیاد فنی نبود و خر کار بود ، یعنی کارهای تیراژ بالا را بدون خستگی و با سرعت بالا می زد ... هوس کردم سر راهم سری هم به او بزنم ، این را هم بگویم که برایم پیامی آمد و عکس دارویی را فرستادند که نایاب بود و تماس گرفتم تا از هلال احمر بگیرم !؟ و برای همین راهم طرف آن کارگاه کج شد ...

وارد شدم و داشت بساط صبحانه را جمع می کرد ، تعارفی هم زد و بالاخره یک چایی برایم ریخت ... به شوخی گفت :« دوست صمیمی ما کسی ست که توی لیوان های ما چایی بخورد ، کسی که لیوان ما را قبول بکند ما را هم قبول می کند !! » مکعب را نشان دادم و گفتم :« از این خطوط باید برش بخورد !؟» گفت :« خوب ... از کجا شروع کنیم که راحتتر باشد ؟» گفتم :« اوستا تویی ... » گفت :« کابینت نیست که اوستاش من باشم ، کسی که طرح را کار کرده حتما فکر برش را هم کرده ... » گفتم :« چهار گوشش چهل و پنج درجه است ، اونو بزنی بقیه ساده ست !» یک ابزار گونیایی کنار خط کش گذاشت و گفت :« این را تا من می زنم بقیه را بگو ... » یک متر فلزی کوچک برداشت و اندازه کرد و هر چهار طرف را زد ... و بعد بقیه اندازه ها را با دو بار اندازه گرفتن زد ... کل استارت دستگاه تا خاموش کردن ، پنج دقیقه نکشید !؟ و بعد چایی ام را خوردم و گفتم :« منهم تا با کسی صمیمی نشوم ، چایی اش را نمی خورم ... » بعد از کلی تعاارف مبلغ خیلی ناچیزی ، به زور ، گرفت ...

هم خوشحال بودم و هم عصبی ... مستقیم رفتم سراغ کارگاه دوستم و هنوز وارد فاز کار کردن نشده بود ، مطمئنا دهمین سیگارش را کشیده بود ... با دیدن من خندید و گفت :« مهندیس ، فکر تازه ای به ذهنت رسیده !؟ » گفتم :« آره ... » و در حالیکه داشتم مکعب برش خورده را نشانش می دادم گفتم :« برش این را دادم به کسی که هم تو قبولش نداری و هم خودش !؟ پنج دقیقه ای زد !؟  فلان مقدار هم پول گرفت ... آمدم بگویم که زیاد به داشتن تجربه تکیه نکن ، جلوی گوش و ذهنت را می گیرد ...  » هیچی نگفت و چند دقیقه ام هم آنجا بودم و یک چایی دیگر خوردم و رفتم سراغ کار دیگرم ...

 سابقه و تجربه ، همان قدر که می تواند مفید باشد و گره گشا ، همان اندازه هم می تواند مضر باشد و بیخود فرد را سنگین بکند !!

 

نظرات 1 + ارسال نظر
سلام پنج‌شنبه 17 آبان 1403 ساعت 09:49

با درود
خب بعضی ها الکی پیرامون کارشون تبلیغ می کنند
برادر عیال تعمیرکار رادیو و تلویزیون بود
یک بار که یک مشتری بهش رجوع کرد که رادیویش خر خر می کرد
دو تا پبف پاف زد به ولرم و درخواست صد تومان کرد ۱۰۰۰ ریال
یارو قبول نمی کرد
گفت دو دقیقه هم کار نکردی
گفت پول تجربه ی کاری ام را می گیرم

سلام
نرخ دستمزد ، مخصوصا در تعمیرات ، بحث ویژه ای هست ... گاهی اوقات کمی پول اضافی باعث می شود قدر داشته اش را بداند ...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد