در ساحت بلند و گسترده ادبیات ، گاه عبارتها و یا فرموده هایی پیدا می شوند که بصورت خلاصه و گزیده استفاده می شوند و این تقطیع هنرمندانه از نظر زیبا شناسی و ناشیانه از منظر ادبی ، عبارت موزون و وزین را جمله ای سخیف می کند و صدالبته پرمشتری !!
در میان عبارت های زیادی از این دست که خوراک افکار مسموم و مغموم و بی مفهوم می باشد ، چندتایی زیاد به چشمم می خورد و روی اعصاب من است ...
« دیوانه شو
تا غم تو دیگران خورند ! »
« صوفی ابن الوقت باشد ! »
« درویش را دم غنیمت است !»
و از این دست حرفها که چون از بدنه اصلی سخن بریده شده اند ، در هر شرایط و برای هر منظوری بکار می روند... شاید یک دلیل که جامعه کنونی ما نشاط و زیبایی خود را گم کرده همین باشد ، ما اصل را رها کرده ایم و به یک فرع کوچک و گاه بی ارزش دلخوش کرده ایم !!
با درود
اصل از نظر شما چی هست ؟
که فرعش را مردم چسبیده اند
سلام

سوال کوتاهی ست و صد البته جوابی باندازه تاریخ بشر دارد ...
بنظر من دو رفتار در انسان وجود دارد و یا دو واکنش و یا اگر بشود تعریف دیگری از آنها کرد !؟ ترس و اندوه ... این دو همراه با بزرگ شدن و استقلال یافتن و دارای تعریف و شناسه شدن انسان ، رشد می کنند... در برخی موارد اینها ریشه طبیعی و غریزی دارند و حتی لازم هستند و در برخی موارد زائیده فکر ما هستند !؟ ولی در هر حالتی ، غریزی یا فکری ، اگر تشدید بشوند مخرب و مضر هستند و مستقیما بنیاد سرور و نشاط را در زندگی هدف می گیرند ... برای مقابله با ترس و اندوه ، هم مسایل تربیتی و معرفتی وجود دارد و هم راهکارهای اجتماعی و سرگرم کننده ... تا بنوعی ترس و اندوه را بصورت مقطعی از بین ببرد که اساس آن در هم لولیدن رفتاری و فراموش کردن مقطعی و توجه نکردن و یا توجیه اکثریتی آن است ... اگر برای فرار از ترس و یا کاستن از اندوه به مسجد بروید و یا پارتی شبانه ، تنها از نظر ظاهر عمل فرق دارید !؟ ولی اگر رفتن به جمعی ، یا اندیشیدن و یا ... باعث بشود تا نسبت به آنها آگاه تر بشوید که مسلما تاثیر آن را در زندگی شخصی ، خانواده و جامعه می بینید
برای یک کامنت شاید این مقدار جواب کافی باشد !؟