یادداشت های دادو
یادداشت های دادو

یادداشت های دادو

ددر در مه !!


چند روز پیش یک پیشنهاد داشتم در مورد رفتن به کلیبر و احیانا قلعه بابک ... هواشناسی هم که تا آخر هفته را بارانی گفته بود و تقریبا همه جای کشور در باران و سیل بودند ... سیل در برخی مناطق شاید ناراحت کننده بود ولی در مناطق دیگر امیدبخش بود ؛ مخصوصا سیلاب هایی که روان شده بودند بطرف دریاچه ارومیه !!

 

در زمانهای قدیم مردم خودشان را با حوادثی که ممکن بود در اطرافشان رخ بدهد تطبیق می دادند و برای همین در کنار زندگی های روستایی و شهری ، مسیل یا حریم رودخانه جزو استانداردهای حیاتی بود !؟ ولی این روزها مردم خیلی سرشان مشغول است و یا فرصت دقت کردن به احتیاط های لازم را ندارند و نه تنها حریم رودخانه ها که برای ساخت و ساز وارد رودخانه ها می شوند !! و یا ساخت و سازها را چنان جدی می گیرند که مسیل ها تبدیل به خیابان ها می شود !؟ و برای همین به وقت باران و جاری شدن سیلاب ها ، به جای تماشای عظمت سیلاب و قدرتی که دارد ، مشغول فیلمبرداری از تخریب ها و جابجایی ماشین ها و ... می شوند !! پریروز طغیان رودخانه سیمینه رود در میاندوآب بقدری بود که آب از روی پل رد می شد و این همه حجم از آب برای دریا شدن لازم بود !!

با دوستم هماهنگ شدم تا اگر دوست دارند باهم برویم کلیبر ، اردیبهشت را باید در دل طبیعت حس کرد !؟ و طبیعت کلیبر و مناطق شمالی استان فوق العاده هستند و در این فصل مردم طبیعت دوست، از هر زمان و راهی برای رسیدن به طبیعت استفاده می کنند ... دوستم اشاره داشت به اینکه هوا را بارانی و ابری پیش بینی کرده اند و من هم نظرم این بود که وقتی توی ماشین هستیم ، نصف برنامه پیش رفته است می ماند نصف بقیه که به شانس ما ربط دارد !؟ و خلاصه اینکه برنامه را گذاشتیم برای ساعت 6 صبح جمعه و قرار شد نوراخانیم هم با ما باشد و ما خبر نداشتیم که برنامه برای نوراخانیم بود و ما حاشیه بودیم ...



صبح در یک آسمان ابری از نوع چندلایه که خورشید به زحمت راهی برای روشن کردن چراغ روز پیدا می کرد راه افتادیم و مناظر اطراف ، مخصوصا چهارگوشه آسمان فوق العاده بود ... گاه بارن می زد و گاه مه همه جا را می گرفت و کمی بعد چشم اندازها عوض می شدند ... برنامه صبحانه را سرپایی و کنار ماشین و درپای مسیر جنگلی قلعه بابک برگزار کردیم ، نم نم بارانی هم هر از گاهی می زد و گاه توی مه گم می شدیم



بعد از صبحانه در حالیکه بخاطر باران و مه و ... قصد خاصی برای صعود به قلعه نداشتیم ، راه افتادیم تا مسیر ماشین رو که ، ماشین های پاترول و ... برای انتقال مسافران به قسمت های بالاتر مسیر می روند را ادامه بدهیم و تا جایی که امکان دارد بالاتر برویم و از محیط و فضا استفاده ببریم ... مسیر را تا آخرش رفتیم و هوا در آن بالاها بهتر بود و برای همین راه افتادیم بطرف قلعه ... نوراخانیم هم یک باتون برداشته بود و جلوی همه حرکت می کرد و می گفت :« پشت سر من توی صف بیایید و از صف خارج نشوید !!» اتفاقا خوب هم بالا می رفت و تا قلعه رفت و منهم مشغول فیلمبرداری و عکس بودم و دوستم هم از من دزدکی عکس می گرفت ، عکسهای پشت صحنه همیشه جالبتر از عکس های عادی هستند ...



بالای قلعه خلوت بود و تا ما کمی عکس بگیریم ، تیم ها و تورها هم رسیدند و کم کم شلوغ شد و ما در حال بازگشت بودیم و در ادامه به داخل مناطق جنگلی « مکیدی» رفتیم و یکی دو ساعتی اطراق کردیم و هوا همچنان بین آفتابی و بارانی سرگردان بود و مه هم که حضور فعال داشت ...



نظرات 1 + ارسال نظر
سلام یکشنبه 30 اردیبهشت 1403 ساعت 08:44

با درود
در مورد مسیل ها دولت هم بی تقصیر نیست
چند سال پیش قم در گیر سیل شد
محل عبور سیلاب تبدیل به پارکینگ شده بود
و خشم سیلاب مسافران را در گیر کرد و کلی تلفات و خسارت گرفت
یا سیل چند سال پیش شیراز
####
روزهای پایانی اردیبهشت است و آدم زیبایی های آنرا نباید از دست بدهد

سلام
دولت کیست ؟ بچه های همین ملت که با پارتی و پول وارد سیستم شده اند برای کسب درآمد نامشروع و یهویی !؟
سیل به مشهد هم رحم نکرد ...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد