یادداشت های دادو
یادداشت های دادو

یادداشت های دادو

یک روز تمام ...

 

روزهای ما کم و بیش می گذرد ، برخی ساعتها خالی و برخی دقیقه ها پر (!) ، برخی اوقات بی آنکه حسی داشته باشیم و برخی اوقات پردغدغه (!) و بالاخره یک روز را تمام می کنیم

 

 

و گاهی یک هفته را رد می کنیم بدون آنکه کار خاصبی کرده باشیم و یا ردی از زمان رفته در خاطرمان مانده باشد (!؟) ولی با برنامه و یا بدون برنامه ، گاهی دقایق و ساعتها چنان پر می شوند که حجم خاطرات ساخته شده و مرور شده (!؟) بمراتب از طول روز بیشتر می شود و اینگونه است که یک روز تمام ساخته می شود ...

با توجه به اینکه من سر پر مشغله ای دارم ، روزهایم بندرت خالی رد می شوند و در هر روز یک حرکتهایی می زنم که اوقات زندگی ام حیف نشوند ... ولی دیروز روز خوبی تمام شد

دیروز صبح توی شهر بودم و به یکی دو جا سرک کشیدم و یک ساعتی هم پای یک بحث بودم که هم باید طرف حق را می گرفتم و هم حرمت یکی را نگه میداشتم و بالاخره هر دو را راضی راه انداختم !؟

حوالی ظهر بانو تماس گرفت و آمد مرکز شهر و یکساعتی باهم توی بازار گشت زدیم و کمی خرید و برای ناهار رفتیم یک جایی که من سالهاست می شناسم و جدیدا وارد فضای مجازی هم شده است و مردم همینطور سرازیر می شوند !؟ یک دکه سیب زمینی آب پز و تخم مرغ فروشی بود که حالا تبدیل به رستوران سیب زمینی کبابی و ... شده است !؟ اسمش را هم گذاشته « یرآلما لوکانتاسی » تا جذابیت اش چند برابر بشود ...



حوالی عصر با یکی از دوستان قرار گذاشتیم و رفتیم کوه بالای سر شهر ... دو ساعتی طول کشید و چند نفر را توی راه دیدیم و خوش و بشی شد و کلی خوش گذشت !!

 

نظرات 1 + ارسال نظر
همطاف جمعه 28 اردیبهشت 1403 ساعت 08:41 https://fazeinali.blog.ir/

سلام سلام
درسته. بلاخره یه روز را تمام می کنیم و چه بهتر که با رضایت برویم سراغ روز بعدی
راستی
می دانید همطاف بیشتر در بلاگ هست تا بلاگفا؟
در خوش نشین بلاگ ندیدمتان خوو

سلام
خبر نداشتم خووو ...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد