یادداشت های دادو
یادداشت های دادو

یادداشت های دادو

شغل جدید ...

یک سبزی فروش در بازار « کره نی خانه » هست که خیلی وقت است مشتریش هستم و خارج از مقوله خرید ، سلام و علیکی بهم رسانده ایم ، این بازارچه قدیمی که زمانی مختص ساخت کره نی بود ( لوله ای که بالای سماورذغالی می گذارند تا کار دودکش را بکند! ) حالا تخصصی میوه فروش ها و کمی هم عتیقه فروش ها می باشد!!

 

امروز داشتم از مقابلش رد می شدم که با بانو تماس گرفتم تا ببینم چیزی لازم هست بگیرم یا نه ، البته چند قلم مثل سیب زمینی و گوجه فرنگی را اتوماتیک می گیرم و نیاز به پرسش نیست ؟؟ طبق فتوای من خانه مرد نداشته باشد مهم نیست ولی سیب زمینی باید داشته باشد !؟

پیام آمد برای خرید لوبیا سبز و بامیه (!) ، دومی نبود و اولی موجود بود ... ایستادم برای خرید و یک پیرمردی قیمت لوبیاسبز را پرسید و او هم گفت :« کیلویی شصت هزار تومان ! » پیرمرد انگار جن دیده بود ، پرسید :: چه خبره مگه !؟» گفتم :« اینها لوبیای سحرآمیز هستند ... یک عدد خام بخوری برای سه وعده کافیه !؟»  وقتی او رفت گفتم : " دو کیلو برای من بدهد " و من داد زدم « بدو بیا لوبیایِ پسر زا ، سیرِ محبت !!! » سبزی فروش با خنده گفت :« از فردا ، روزی دو ساعت کنار من بیایی ، زود تمام می کنیم و می رویم ... » گفتم :« وقتی قیمت نامعقول هست ، باید یک داستانی برای میوه درست کنی تا مردم شوکه نشوند !»

 

چند روز پیش سر راه رفتن به خانه مادرم چند قلم وسایل خریدم و یک فقره سیر هم دادم تا کنار پیازها بگذارد !! وقتی داشت حساب را مرور می کرد دیدم سیر را هیجده هزارتومان حساب کرد ... توی خانه وقتی همه ی وسایل را روی اوپن گذاشتم ، مادرم با دیدن سیر ذوق کرد و پرسید برای این چند دادی !؟ اصولا ما قیمت پرس نیستیم و اتفاقی از قیمت چیزی که می خریم خبردار می شویم ، مگر اینکه قیمت را نوشته و روی میوه یا سبزی گذاشته باشند !؟ ( برای همین هست که همه ی سبزی فروش ها و میوه فروش ها به ما مهندس می گویند !! ) گفتم : " موقع حساب کردن انگار هیجده هزار تومان برای سیر گفت ! " مادرم خندید و گفت : " خانه قدیمی را وقتی خریدیم ، شد هفده هزار تومان ؛ آنهم پنج هزار تومانش را دادیم و قرار شد بقیه را هر جور داشتیم بدهیم ، قسط اول پانصدتومان دادیم ولی نگرفت و گفت از ماه بعد می گیرم ، فعلا بروید ساکن بشوید و کم و کسری ها را بخرید !! " گفتم : " چقدر شبیه داستان اصحاب کهف شد !؟ ولی نه در طی سیصد سال که در طی سی-چهل سال !! "

آدم های قدیمی همه داستان داشتند ... حالا همه چی داستان شده است و یافتن آدم خیلی سخت شده است ...

 

نظرات 1 + ارسال نظر
سلام سه‌شنبه 25 اردیبهشت 1403 ساعت 15:49

با درود
همسرم سبزی خوردن خرید کیلو ۳۵ هزار تومن
باورش نمی شد
می گفت اشتباه کرده است
بعد که با خواهرش صحبت کرد
فهمید واقعا کیلویی سی و پنج تومن است
به قول همکاران
سال ۱۴۰۲
حداقل حقوق هفت میلیون
به دلار می شد ۱۷۵ دلار
الان حداقل حقوق ده میلیون
با دلار ۶۰ هزار می شود
۱۵۶ دلار

سلام
علی برکت الله ...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد