گل به خودی دیده بودیم و در این جام جهانی یکی از این گل به خودی ها باعث شادی بیش از حد مردم ایران و تزریق یک عالمه نشاط در جامعه شد (!!!) و البته ارزش آن هم وقتی کم شد که تعداد این گل به خودی ها در این جام از همه ی جام ها بیشتر شد و آن یکذره کری که می توانستیم بخوانیم هم زهرمارمان شد !!
و اممما داستان دعوت به خودی (!؟ ) این هم نوعی از آن گل به خودی ها می تواند باشد ، البته با تاثیر مخالف !! یعنی دیروز عصر باتفاق بانو در خیابان بودیم و داشتیم می رفتیم طرف لاله پارک که یادمان افتاد " روز دختر " است و خودمان را دعوت کردیم خانه ی برادربزرگ برا یتماشای فوتبال و هم اینکه یک شام از نوع فست فودی در خدمت برادرزاده باشیم ؛ خاصه آنکه دختر می باشد !! آن یکی نوه ی دختر پایتخت نشین است و دستمان از او کوتاه و دستشان از ما کوتاهتر !!
دیروز خوبی داشتم و در بعد از ظهر خوبتر نیز شد ، چند وقت پیش پسر یکی از همکاران را که می گفت خانه را روی سرش گذاشته و نگرانش می باشد (!) را برده بودم پیش یکی از دوستان تا مشغول شود و اتفاقا خیلی هم مشغول شده است و خوشش آمده است و هر از گاهی به او سر می زنم تا به غیر از کار کردن ، حواشی و جنبه های موفقیت را نیز به او یادآوری کنم و دیروز پدرش آمده بود سراغم و باتفاق هم رفتیم پیش پسرش ...
این روزها وضعیت منبر گذاشتن هایم خوب شده است و با این وضعیتی که در سراشیبی اقتصاد و فرهنگ و هویت داریم ، آدم می تواند بیست و چهار ساعته منبر بگذارد ؛ البته منبرهای ما چون یکی به نعل است و دو تا به میخ از جذابیت های ویژه ای برخوردار است و معلوم نمی شود طرف چه کسی را گرفته ایم و گاه دست می گیریم و گاه سر می شکنیم ... حضرت علی یک جمله ای دارند که مضمونش اگر یادم نرفته باشد این است که " (...) کسی ست که خود را مایه ی عبرت دیگران قرار بدهد !! " حالا چرا آن را توی پانتز نقطه دار گذاشتم !؟ اول اینکه کلمه ای که باید سنگینی اینهمه بار و مسئولیت را بکشد ، اشتباه نباشد خوب است ... دوم اینکه این کلمه می تواند شامل همه ی انسان ها باشد ؛ چون موفقیت با راستای فکر متناسب است و برای همین هر کسی در راهی که می رود می تواند دیگران مایه عبرت قرار بدهد !؟ و در مورد خوشبختی این عبارت کمی یک طرفه می شود !!
دیشب باتفاق برادرزاده ی پسر ، فوتبال دیدیم و تا ما روی مبل جابجا بشویم بلژیک گل اول را زده بود و تا انتها هم با کمی بازی تاخیری و حفظ توپ و گوش جان دادن به کلمات و ترکیبات ویژه ای که دکتر خیابانی اختراع م یکند و الحق و الانصاف باید او را عضو فرهنگستان ادبیات نوین بکنند (!!) ادامه دادیم و بالاخره بلژیک گل دوم را هم زد تا تیم انگلستان همچنان ناکام بزرگ و حسرت به دل فینال جام جهانی بماند !!! از خدا پنهان نیست از شما و عمه جان ویکتوریا چه پنهان ، با اینکه شعار می دهند و ادعا می کنند که ورزش باید عاری از جریانات سیاسی باشد (!!!) باخت انگلستان و ناکامی شان بیشتر از برد و مساوی ایران لذت بخش بود !! دقیقا مانند گلی که استیلی به آمریکا زد !! یعنی اگر تهران بودم یک پرچم بلژیک برمی داشتم و می رفتم جلوی سفارت انگلیس در تهران و بوق شادی می زدم و در آن گرمای جانکاه برف شادی می پراکندم !!! به دور از سیاست هم اگر باشیم ، تیم انگلستان زیاد تیم جوری نبود و از قسمت شانسی جدول بالا آمده بود !!
دمدمای شب شدن بود که رد حیاط بودیم و برادربزرگ داشت باغچه ها را آب می داد و می گفت : " با این وضعیت آب دستم نمیم آید به باغچه ها آب بدهم و به یک نوبت در عصرگاه خلاصه کرده ام !! " چند تایی از انگورها و گلهای حیاط عکس گرفتم :
سلام
جالبه از هر کسی که میشنوم، از باخت انگلیس خوشحاله!
خوب ما هم خوشحالیم با خوشحالی بقیه!
البته که تکرار میکنم هیچوقت فوتبالی نبودم و نیستم
عکس اول : غوره نشده، مویز گشتی ای دوست!!!
عکس دوم: شد خزان گلشن آشنایی ...
عکس سوم: گل همین پنج روز و شش باشد ...
(در باغچه حیاط خونه مادربزرگم، پر بود از این گلها {عکس آخر} در رنگهای مختلف ... که گلبرگهاش رو میچسبوندیم روی ناخن هامون و لذت دنیا رو میبردیم! یادش بخیر)
سلام

البته فرانسوی ها انگار از شدت شادی از آنطرف دیوار افتاده اند ...
توصیفات مختصر و مفید ...
یادمان می آید ...