سه روز تعطیلی کارخانه که بدون هرگونه پیش فرضی حتی از ناحیه بدبین ترین نفرات ، بصورت یکهویی اعلام شده بود باعث شد تا یک استراحت خوب داشته باشم ، برف روز پنجشنبه هم مزید بر علت شد تا قید از خانه بیرون رفتن را هم بزنم و بجز چند مورد که برای قدم زنی رفته بودم بقیه را در اتاقم ماندم ...
سالهای نه چندان دور ، اگر روز تعطیل یا جمعه در شهر رویت می شدیم یک علامت سوال بالای سر فرد سبز می شد که چرا !؟!؟ و کم کم به این باور رسیده بودیم که باید روز تعطیل را بیرون از شهر باشیم ، حتی به قیمت خستگی ، حتی به قیمت تکرارهای بیهوده و ... البته برای خودمان فلسفه می بافتیم که هوای پاک ، دوستان دورهم ، ورزش و ... ولی کسی بهتر از خودمان نمی دانست که پشت سر این فعالیت های بظاهر ورزشی یک انگیزه ی خاص وجود داشت که هنوز هم برای خیلی ها وجود دارد !!
این روزها وقتی خانه می مانم می بینم قسمتی از گذشته را بیخود تلف کرده ام ، مخصوصا آنها که جنبه ی ورزشی کمتری داشتند و براحتی نمی توانم سرم کلاه بگذارم ... برای همین در اتاقم می نشینم ، کتاب می خوانم ، در اینترنت هستم ، طرح می دزدم ، طرح می زنم و ... هر وقت هم دلم کمی گرفت بلند شده ، شال و کلاه کرده می روم قدم می زنم !!
روز جمعه می خواستم بروم کوه و برگردم ، بعد با خودم گفتم نروم بهتر است ، و تا ساعت 19 در خانه ماندم ، با اینکه در خانه تنها بودم ، بجز یکی دو نوبت برای ریختن چایی از اتاقم خارج نشدم و با خودم مشغول بودم ...
کمی وبگردی کردم ، کمی نوشتم ، بعد کمی وبگردی کردم و گیم بازی کردم ، بعد کمی نوشتم و همینطور ادامه دادم تا اینکه بعد از ظهر حس نوشتنم فوران کرد و دیروز حدود 6 قسمت از انتقام را تایپ کردم و تقریبا رساندم به ایستگاه آخر ، یعنی یک یاعلی هم بگویم کارش تمام می شود ...
می توانستم بنشینم و تمام بکنم ولی رها کردم تا زیاد در شور نوشتن غرق نشوم ، رفتم کارگاه دوستم ، تماشای دستگاه برش و حکاکی لیزر خودش عالمی دارد ، دقت و سرعت و نقوش هندسی منظم و زیبا حس خوبی به آدم می دهد ...
سه تا عکس هم از اینترنت برداشت بودم که آنها را هم برای خودم تبدیل به تابلوی حکاکی شده روی چوب کردم ، یکی از آنها طرح یک گربه بود و نامش را گذاشتم بیاد خجه !! و نیمه شب بود که به خانه برگشتم ...
عجیبه حضرات دست و دلبازی میکنن و دستگاه پول چاپ کونیشونو تعطیل میکنن !!؟؟
؟؟؟
بازم خجه
از قرار معلوم دسته گل همکارای محترم تدارکات بود ، بدون فشنگ که نمی شود به جنگ رفت !!!

ولی خجه واقعا خانم بود ها ... هنوز هم یادش گرامی ست
گربه هم گربه ی خوش شانس...
خجه گربه ی خوش شانسی که حتی پس از مرگ هم در یادها مانگار شد!
خجه یک گربه ی متعالی بود !!
اه اه .... !!!
شانس باشه توی گربه ها هم میشی خجه بانو..(آیکون حسادت)