یادداشت های دادو
یادداشت های دادو

یادداشت های دادو

نظرات 3 + ارسال نظر
تک برگ دوشنبه 7 اسفند 1391 ساعت 11:20

تو خودت را از همه آمیخته ها بیرون کشیدی، مرا با همه اینها تنها گذاشتی، با غروب و باران و جاده ها، با...، با دنیا و زندگی و خودم

بیرون شدن یا بیرون شدن ، مسئله این است !!!
بعله اشتباه تایپی نیست یک جور نوشتن و متفاوت خوانده شدن دردی ست که به سرودن این قبیل شعرها می انجامد !!! ( و معضل تمام داستان های عاشقانه !! )
یکی از این شدن ها معادل بیرون کردن است و یکی دیگر معادل بیرون آمدن !! تا چه کسی کدام را انتخاب بکند !!؟؟

نگار دوشنبه 7 اسفند 1391 ساعت 14:57 http://heavenward.persianblog.ir

بعضی اشعار چنان از دل تجربه و مزه کردن احساسات مختلف نشأت می گیرند که مستقیم بر دل می نشینن.
تا زمانی که نخواهیم فراموش کنیم، زنده ایم! با یادش و با زمزمه ی گاه و بیگاه نامش زندگی می کنیم. همه چیز دنیا برامون رنگ داره و جذابه، چون درونمون شاد و آرومه. حتی اگر نباشه، یادش تمام احساسات خوب رو با خودش میاره.
اما درست از لحظه ای که تصمیم می گیریم فراموش کنیم، انگار قدم به قدم وارد یه غار تنهایی میشیم...اینقدر به در و دیوار غار خو می گیریم که همه چیز رو از یاد می بریم...سالها، دریا، زندگی و خود را...!!!
همه چیز رو از یاد می بریم، الّا خود یار!!!

زن سرگردان دوشنبه 7 اسفند 1391 ساعت 21:25

بی نهایت زیبا بود ....

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد